واژهنامه مرجع «ذهن وحیانی»
این واژهنامه برای یکدستسازی ترجمهی فارسی به انگلیسیِ مجموعهی «ذهن وحیانی» (مقالهها و ملاقاتها) تهیه شده است
| # | اصطلاح فارسی | معادل انگلیسی | تعریف مختصر |
|---|---|---|---|
| ۱ | ممکنالوجود | Contingent Being (Possible existence) | رابط میان فضای بیشکل و فضای شکلی؛ انسان بهعنوان موجودی دارای امکان اِدراک و وجد. |
| ۲ | فضای بیشکل | Shapeless / Formless Space (Abstract / Content Space) | فضای انتزاعی ذهن؛ عاری از قید زمان و مکان، است. |
| ۳ | فضای شکلی | Shaped / Form Space | دنیای مادی و محسوس؛ عالم زمان و مکان. |
| ۴ | وجد | Ecstatic Reception (Wajd) | حالت دریافتِ معنایی از فضای بیشکل؛ طیفی از سطحِ نازل (مواجههٔ سادهٔ حسی) تا سطوحِ بسیار بالا (شهود) را در بر میگیرد. |
| ۵ | مقام شنیدن | State of Listening | مقام دریافت، ادراک و الهام. |
| ۶ | مقام گفتن | State of Speaking | مقام بیان و ابراز ادراک؛ مقام نبوت و رسالت. |
| ۷ | حکایت | Parable (Ḥekāyat) | عبور از ذهن شکلی و ورود به فضای مفاهیم و ادراک. |
| ۸ | روایت | Narration (Revāyat) | توقف در ذهن شکلی؛ شناخت بر پایهٔ قراردادهای جعلی. |
| ۹ | حداثت | Novelty (Ḥedāthat) | تحلیل شرایط تازه با استفاده از مفاهیم و ادراک کسبشده. |
| ۱۰ | وحی | Revelation (Vahy) | عامل بقای عالم ذهن و عالم مِثال؛ رابط اختصاص ذهن و بدن مثالی به ممکنالوجود. توجه: در این نظام فکری بهمعنایی عام و غیرِ نبوی بهکار میرود. |
| ۱۱ | الهام | Inspiration | فراخوان ذهن توسط عالم اذهان؛ یادآوری هویت بیشکل. سطحی بالاتر از دریافت وحی عام. |
| ۱۲ | عالم اذهان | Realm of Minds | عالم بیشکل؛ خاستگاه ذهن ممکنالوجود. |
| ۱۳ | عالم مثال (مُثُل) | Imaginal World (Mundus Imaginalis) | عالم شکلی که بدنهای مثالی در آن حضور دارند؛ متفاوت از تعریف افلاطونی. اصطلاح برگرفته از «عالم مثال» در حکمت اسلامی (سهروردی، ابنعربی)؛ هانری کوربن آن را «mundus imaginalis / the imaginal» ترجمه کرده که در مطالعات اسلامی اصطلاحِ جاافتادهای است |
| ۱۴ | بدن مثالی | Imaginal Body | حضور شکلیِ ممکنالوجود در عالم محسوس و مثالی؛ اصطلاح برگرفته از «عالم مثال» در حکمت اسلامی (سهروردی، ابنعربی). در زبان علمی انگلیسی، هانری کوربن این عالم را «mundus imaginalis» / «the imaginal» ترجمه کرده که اصطلاح جاافتادهای در مطالعات اسلامی است. |
| ۱۵ | مقام اسم / مقام شناخت | State of the Name / Cognition | مرتبهای که ذهن با انتزاع صفت مشترک، مفهومی کلی میسازد. |
| ۱۶ | فعالیت انضمامی | Concrete Activity | فعالیت ذهنی مقید به زمان و مکان. |
| ۱۷ | فعالیت انتزاعی | Abstract Activity | فعالیت ذهنی رها از قید زمان و مکان. |
| ۱۸ | سوژه | Subject | دریافت احساسی ذهن در مواجهه با آبژه. |
| ۱۹ | آبژه | Object | شیء مورد مواجههٔ ذهن. |
| ۲۰ | ذهن خودآگاه | Conscious Mind | ذهن شکلی که با تکرار تجربه، مفاهیم را به شیء نسبت میدهد. |
| ۲۱ | ذهن ناخودآگاه | Unconscious Mind | فضای انتزاعی که وحی و الهام در آن رخ میدهد. |
| ۲۲ | بیان توصیفی | Descriptive Expression | نسبتدادن سوژه به آبژه؛ توقف در ستایش یا نکوهش شیء. |
| ۲۳ | بیان تحلیلی | Analytical Expression | نسبتدادن سوژه به ذهن؛ آبژه چون نماد و طرحواره. |
| ۲۴ | فراغ (هجران) | Separation / Longing | حس فقدان و ناکامی پس از تغییر یا از دست رفتن آبژه. |
| ۲۵ | وصال | Reunion | طلب بازیابی آرامش و آرایش شکلیِ از دسترفته. |
| ۲۶ | شیءگرا | Object-oriented (person) | فردی که یافتههای ذهنی خود را به شیء نسبت میدهد. |
| ۲۷ | ذهنگرا | Mind-oriented (person) | فردی که مفاهیم انتزاعی را به ذهن خود نسبت میدهد. |
| ۲۸ | آموزش | Education | تشکیل ذهن شکلیِ سازمانپذیر در فرد تحت تربیت. |
| ۲۹ | پرورش | Nurturing | تشکیل ذهن خودسازمانشونده و پرسشگر. |
| ۳۰ | پنجرهٔ زمان-مکان | Time-Space Window | محدودهٔ ادراکی فرد بر پایهٔ دورهٔ زمانی و زاویهٔ دید. |
| ۳۱ | فضای شناسایی ذهن | The Mind's Recognition Space | فضایی که ذهن از ترکیب زنجیرههای علتومعلولی برای تحلیل حوادث میسازد. |
| ۳۲ | هدایت تکوینی | Ontological (Existential) Guidance | مجموعه اقداماتی که ذهن خودآگاه را از رهگذر تأیید یا انکار تجربهها میسازد. |
| ۳۳ | تأیید اثباتی/انکاری | Affirmative / Negative Confirmation | پاسخ پذیرشی یا ناپذیرشی ذهن به هر تجربهٔ شکلی. |
| ۳۴ | حجاب | Veil | مانع میان ذهن خودآگاه شکلی و ذهن ناخودآگاه بیشکل. |
| ۳۵ | بحران هویت | Identity Crisis | سرگردانی ناشی از عدم استقرار و آرامش در ذهن شکلیِ متغیر. |
| ۳۶ | هدایت تشریعی | Prescriptive Guidance | نظمبخشی و ساختاردهی به ذهن شکلی از رهگذر تجربهٔ تحلیلی. |
| ۳۷ | شریعه | Shari’ah (The path to water or the path to source) | استعاره از مسیر انسان بهسوی فضای بیشکل برای استخراج مفاهیم. |
| ۳۸ | تقوا (انسان محتاط) | Piety / Vigilance | احتیاط آگاهانه در نحوهٔ تأثیرگذاری و تأثیرپذیری در محیط شکلی. |
| ۳۹ | توهم | Illusion | تکیه بر نتایج ابتدایی و تحمیلی، بدون تحلیل عقلانی. |
| ۴۰ | خیالپردازی | Imagination (Khayāl) | پیشبینی و حدسزدن روابط بر پایهٔ تکامل ذهن شکلی. |
| ۴۱ | رؤیاپردازی | Visionary State (Dreaming) | نزدیکی بسیار به فضای بیشکل؛ سطحی بالا از الهام. |
| ۴۲ | ذهن متوهم | Illusory Mind | ذهنی با زندگی روایتی و تقلیدی؛ واکنش تأخیری یا حذفی به سؤالهای تحلیلی. |
| ۴۳ | ذهن خیالپرداز | Imaginative Mind | ذهنی با تجربهٔ شکلیِ برنامهریزیشده که با اشتیاق از سؤالهای تحلیلی استقبال میکند. |
| ۴۴ | ذهن رؤیابین | Visionary Mind | ذهن خیالپردازی که به وحی الهامی در فضای خیالی دست مییابد و آینده را پیشبینی میکند. |
| ۴۵ | قلب | Heart (Qalb) | مکانیسم تبدیل دادههای شکلی به مفاهیم انتزاعی و بازگرداندن آنها به فضای شکلی. |
| ۴۶ | فضای وهمی ذهن | Illusory Mental Space | فضای واسطی که دادههای خام در آن با باورهای پیشین میآمیزند و در معرض تحریف قرار میگیرند. |
| ۴۷ | فضای اراده | Space of Will | مرحلهای که مفاهیم انتزاعی برای بازگشت به دادههای شکلی آماده میشوند. |
| ۴۸ | مراتب شناخت | Levels of Cognition | هفتگانهٔ شناخت انسان، از تجربهٔ شخصی ساده تا حضور قلب. |
| ۴۹ | حرکت جوهری (تحیّز زمانی) | Substantial (Trans-substantial) Motion | سیر افقی و جبریِ زندگی در طول زمان. |
| ۵۰ | حرکت معنایی (تحیّز مقام) | Motion of Meaning (Positional Situatedness) | سیر عمودی و اختیاریِ کسب معنا و ارتقای مرتبهٔ ذهن. |
| ۵۱ | جبر زمان | Determinism of Time | جبریبودن دگرگونیهای شکلیِ زندگی انسان. |
| ۵۲ | اختیار مکان (مقام) | Freedom of Place/Station | توانایی انسان برای ارتقای مرتبهٔ ذهن از رهگذر تفکر و تجربهٔ عقلی. |
| ۵۳ | عقل معاش | Practical (Subsistence) Reason | نازلترین سطح تحلیل، کافی برای ادارهٔ زندگی روزمره. |
| ۵۴ | عقل قانوناندیش | Law-oriented Reason | سطح عقلی که به کشف قوانین و نظریهپردازی میپردازد؛ مانند دانشمندان. |
| ۵۵ | عقل فلسفی | Philosophical Reason | سطح عقلی که به قوانین کلی و فراگیر دست مییابد. |
| ۵۶ | مرحلهٔ شهود | Stage of Witnessing (Shuhūd) | بالاترین مرتبهٔ ادراک؛ ملاقات ذهن رؤیابین با «اسم». |
| ۵۷ | بنمایه | Foundational Imprint | لایهٔ شکلدهندهٔ شخصیت که از دورانِ جنینی و کودکی، از رهگذر تجربههای عاطفی، در ذهن نشسته است. |
| ۵۸ | ساحت | Domain (Existential Domain / Paradigm) | دامنهای که فرد در آن به سر میبرد؛ مؤلفههای اصلیِ زندگی و اولویتشان. نویسنده آن را نزدیک به «پارادایم» کوهن میداند؛ در متن انگلیسیِ خودش (ملاقات ۳) با «the mental realm» و «domains of thought» آمده است. |
| ۵۹ | گفتمان | Discourse | رابطهٔ میان مؤلفههای یک ساحت؛ هویت و کارکردی خاص به آن ساحت میبخشد. |
| ۶۰ | مؤلفه | Component | هر یک از عوامل مهمسازندهٔ ساحتِ زندگیِ فرد. |
| ۶۱ | آدمبزرگ | the "Grown-Up(s)" | انسانی سطحی، تقلیدی و رقابتجو که هدفش برخورداری و لذتجویی است، در برابرِ انسانِ معنا-محور؛ اصطلاحی مرتبط با سِن نیست، بلکه توصیفِ نوعی منش است. |
| ۶۲ | راهنشین | Wayside Sage | معلمی که در طول مسیرِ سلوکِ فرد، در مقاطع گوناگون، برایش ظاهر میشود و راهنمایی میکند. |
| ۶۳ | سالک | Wayfarer (Sālek) | انسانی که آگاهانه در مسیرِ کسبِ معنا و تحول ذهنی گام برمیدارد. |
| ۶۴ | سیر و سلوک | Spiritual Wayfaring | طیِ مراحلِ تحول ذهنی و معنوی از فضای شکلی بهسوی فضای بیشکل. |
| ۶۵ | کرونوتوپ | Chronotope | چگونگیِ بازنماییِ توأمانِ زمان و مکان در روایت، شعر و هنر؛ ابزاری برای تحلیلِ «سفر» در داستان. |
| ۶۶ | بودن در خود | Being-in-itself | نحوهٔ هستیِ اشیا؛ موجودیتی که دچار وجد و شناسایی نمیشود و هستیِ خود را در خود دارد. |
| ۶۷ | بودن برای خود | Being-for-itself | نحوهٔ هستیِ انسان؛ فضایی ذهنی و اختصاصی که از رهگذرِ وجد و زبان، برای خودِ فرد ساخته میشود. |
| ۶۸ | وجود / موجود / عدم | Being / Existent / Non-being | وجود یعنی واجدشدنِ وجد؛ موجود یعنی آنچه وجد را برانگیخته؛ عدم یعنی نبودِ وجد نسبت به چیزی. |
| ۶۹ | طبع / انطباع | Impressibility / Impression | تأثیرپذیریِ ذهن از شیء در نخستین رویارویی؛ رونوشتِ حسیِ نخستین در ذهن. |
| ۷۰ | تصور (ایده) | Idea / Representation | نسخهای ذهنی که از انطباعِ اولیه ساخته میشود و حتی در غیابِ شیء نیز در ذهن باقی میماند. |
| ۷۱ | تداعی تصورات | Association of Ideas | فراخواندهشدنِ تصوراتِ ذخیرهشده در ذهن در کنارِ هم، که به تعقل، تفکر و تخیل میانجامد. |
| ۷۲ | انکشاف | Unveiling / Unfolding | گذر از علمِ حضوری به علمِ حصولی؛ آشکارشدنِ شباهت، توالی، علیت و ضرورت میانِ تصورات. |
| ۷۳ | علم حضوری | Presential Knowledge | علمِ بیواسطه و مستقیم، حاصل از مواجههٔ عریان با شیء یا تجربه، پیش از میانجیشدنِ مفهوم. |
| ۷۴ | علم حصولی | Acquired Knowledge | علمِ باواسطه، حاصل از تصورات و مفاهیمِ انتزاعشده از تجربههای حضوری. |
| ۷۵ | قوسِ صعود | Ascending Arc (Arc of Ascent) | سیرِ ذهن از تجربه در جهان شکلی و مادی به سوی مفاهیم انتزاعی؛ حرکتی تعالیبخش. |
| ۷۶ | قوسِ نزول | Descending Arc (Arc of Descent) | بازگشتِ مفاهیمِ بهدستآمده از فضای انتزاعی به قالبِ زبان و شکل و جهان مادی برای انتقال به دیگران. |
| ۷۷ | بینالاذهانی | Intersubjective | کتابخانهٔ مشترکِ تصورات میانِ افراد یک جامعه، که پایهٔ توافق و ارتباط اجتماعی است. |
| ۷۸ | دال و مدلول | Signifier and Signified | نسبتِ دلالتیِ نشانههای زبانی با معنایی که به آن اشاره دارند. |
| ۷۹ | تالارِ آینه | Hall of Mirrors | استعارهٔ نویسنده برای فضای ذهنیای که تصورات در آن بازتاب مییابند و دیالکتیک و تفکر رخ میدهد. |
| ۸۰ | دیالکتیک | Dialectic | رویاروییِ دو تصویرِ ذهنی یا دو ذهن، که به فهم و ساختِ معنای تازه میانجامد؛ درونذهنی یا میانذهنی. |
| ۸۱ | تزکیه و تعلیم | Purification and Instruction | دو مرحلهٔ راهنماییِ معلم: نخست شنیدنِ کاملِ رنج و روایتِ فرد، سپس آموزشِ ریشهای مفاهیم. عیناً مطابقِ متن انگلیسیِ نویسنده. |
| ۸۲ | ملاقات | Vision | عنوانِ کلیِ هر نشست با معلم؛ بهگفتهٔ نویسنده، زندگی هم در اصل چیزی جز یک «دیدار» یا «ملاقات» با پدیدهها، مفاهیم و معانی نیست. |
| ۸۳ | تعقل / تفکر / تخیل | Intellection / Ratiocination / Imagination | سه سطحِ فعالیتِ ذهنیِ متکی بر تداعیِ تصورات؛ بهترتیب: خردورزیِ ناب، استدلالگری، و بازآرایی خلاقانهٔ تصورات. |
| ۸۴ | مشابهت، تقارن، علیت، ضرورت | Resemblance, Contiguity, Causality, Necessity | اصولِ چهارگانهٔ پیونددهندهٔ تصورات در ذهن (یادآورِ اصولِ تداعیِ هیوم: شباهت، مجاورت، علیت) که انکشاف و فهم را ممکن میسازند. |
| ۸۵ | منطقهٔ آگاهی | Zone of Awareness | محدودهای از ذهن که با استقرارِ زبان در آن، شناخت و تفکر آغاز میشود. |
| ۸۶ | زبان دلالتی / زبان بیانی | Denotative Language / Expressive (Symbolic) Language | دو مرحلهٔ تحولِ زبان: نخست نشانههای اشارهگر و شیءگرا (این، آنگاه آن)، سپس زبانِ نمادین که به امرِ انتزاعی ورای خود اشاره دارد. |
| ۸۷ | مُنطَوی | Enveloped (wrapped within an idea) | معنایی که درونِ یک تصور یا ایده پیچیده و پنهان شده و باید در دیالکتیک بازگشایی شود. |
| ۸۸ | عالم معنا | Realm of Meaning (Realm of Content) | عالمِ بیشکل که در روایتِ ملاقات ۱۰ بهجای «عالم اذهان» بهکار رفته؛ خاستگاهِ معلمین و حاکی. |
| ۸۹ | عالم ماده (مادی) | Realm of Concrete (Realm of Form) | عالمِ شکلی و زمینی که حاکی و انسانها در آن حضورِ جسمانی دارند؛ در برابرِ عالم معنا. |
| ۹۰ | گفتگوی درونذهنی / بینذهنی | Intra-mental / Inter-mental Dialogue | دو نوع دیالکتیک: نخست میانِ ذهن و تصویرهای خودش در «تالار آینه»، دوم میانِ دو ذهنِ متفاوت برای تعینبخشیدن به مفاهیم. |
| ۹۱ | راهنما، راهدان، قلاووز | Guide (Pathfinder), Vanguard | فردی که روشِ سیرِ معنایی را میداند و در مقامِ قلاووز، راهنمای سالکانِ طریقت میشود |
| 92 | جامعهگریزی / جامعهستیزی | social withdrawal / social antagonism | دو پیامدِ افراطیِ عدم تطابقِ پنجرههای زمان-مکانی در تعامل اجتماعی. |
| ۹۳ | حاکی | Parabolist | حکایت کننده، انسانی که از ظواهر شکلی عبور کرده و در مقام حکایت قرار دارد |
| ۹۴ | روگیری | Copy | برداشت اولیه از مواجه انسان با شیء که فیزیولوژیکی و مادی است و از طریق مغز و سیستم اعصاب انجام میگیرد. |
| ۹۵ | روگرفت | Duplicate | بعد از انطباع، یک تصور در ذهن ایجاد میشود که انتزاعی است و به آن روگرفت میگویند. |
| ۹۶ | طبع | Impression | علائمی که روی کاغذ چاپ میشود، در اینجا کنایه از چاپ شدن چیزی در ذهن انسان است |