به نام خدا، برای ارائهٔ مقالهٔ چهارم در خدمت شما هستم و این مقاله را تحت عنوان «مقام اسم، مقام شناخت» ارائه میکنم. پیش از پرداختن به متن، چند واژه نیاز به توضیح ابتدایی دارند. کلمهٔ «اسم» که در عنوان مقاله به کار رفته، ریشهاش به سه حرف واو، سین، میم برمیگردد؛ «وَسَمَ» یعنی نشانهگذاری یا علامتگذاری کرد، و «وَسم» به معنای علامت، نشان و داغ است. دو کلمهٔ دیگر نیز در متن آمده: «انضمام» به معنای بههمپیوستن و ایجاد پیوستگی و «انتزاع» به معنای جداکردن و ایجاد گسستگی.
متن مقاله
مقام اسم، مقام شناخت: ذهن انسان دارای دو گونه فعالیتِ انضمامی و انتزاعی، است. در فعالیت انضمامی، قید زمان و مکان مطرح است، و در فعالیت انتزاعی، عدم وابستگی به شروط زمان و مکان را شاهد هستیم. در ابتداییترین حالتِ فعالیت انضمامی، حس بینایی باعث مشاهدهٔ عینی یک شیء در فضای شکلی میشود و با تکرار این تجربه، ذهن به شناخت ظاهری آن شیء دست مییابد. حس شنوایی، بویایی و لامسه نیز در کسب صفات ثانویهٔ شیء به شناخت ذهن کمک مینماید.
در پیچیدهترین حالتِ فعالیت انضمامی، ذهن درگیر فضایِ شکلیِ شی، دچار دریافت احساسی یا سوژهای، مانند غم، شادی، حیرت، زیبایی و غیره، میشود. با تکرار این تجربه، شناختِ از موضوع شیء و قید زمان و مکان خارج میشود و ذهن به خودآگاهی میرسد. این فعالیت ذهنی که از قید زمان و مکان خارج شده است، فعالیت انتزاعی نام دارد.
بهطور مثال، فرض کنید به گل رز مینگرید و شکل ظاهری آن را درمییابید و در خود احساس کشف و ابراز زیبایی مینمایید. همین تجربه را با گل میخک، یاس و سایر موارد انجام میدهید و احساس کشف و ابراز زیبایی را تکرار مینمایید. این تجربهٔ ذهنی تاکنون انضمامی است.
حال ذهن به مقایسهٔ نتایج میپردازد، اوصاف ظاهری گلها را به کناری مینهد و صفت مشترک مؤثر بر خود را میکاود. ذهن زیبایی را بهعنوان مفهومی کلی انتزاع میکند و به خود میگوید: من زیبایی را در خود کشف کردم. این مقام، مقام اسمِ ذهن یا مقام شناخت است.
توضیح مقاله
مقاله دربارهٔ مراتب یا انواع فعالیت ذهنی انسان صحبت میکند و آن را به دو نوع تقسیم میکند: فعالیتهای انضمامی و فعالیتهای انتزاعی. قید انضمام یعنی وابستگی به زمان و مکان؛ اگر این قید را کنار بگذاریم، فعالیت را انتزاعی مینامیم.
معمولیترین تجربهای که هرکدام از ما در مورد یک فعالیت انضمامی داریم، بحث دیدن است. شما شیئی را میبینید و وقتی میخواهید آنچه را دیدهاید برای دیگران بازگو کنید، طول، عرض و ارتفاع، و حتی جایی که شیء در آن قرار گرفته است، جزو اطلاعاتی هستند که برای شناخت و آدرسدادن به آن شیء استفاده میکنید.
ممکن است بقیهٔ حواس، مانند شنوایی، بویایی و لامسه، را نیز در نظر بگیرید که اینها را صفات ثانویهٔ شیء نامیدیم. این موارد همه جزو فعالیتهای انضمامیاند. مثلاً وقتی صدایی را میشنوید، به سمتی متوجه میشوید؛ یعنی مکانی را مورد توجه قرار میدهید. پس اینجا قید مکان وجود دارد. در مورد زمان نیز به همینگونه است. وقتی دربارهٔ موضوعی و تجربهٔ خودتان صحبت میکنید، گاهی اوقات به زمان وقوع آن تجربه نیز اشاره میکنید.
مثال دیگری در مورد فعالیت انضمامی که کمی پیچیدهتر است: وقتی شیئی را نگاه میکنید، این بار توصیف ظاهری را کنار میگذارید. یک احساس، یک سوژه، در ذهنتان پدید میآید و مفهومی را در خودتان کشف میکنید؛ مثلاً دچار غم، شادی یا حیرت میشوید. این هم در تجربههای اولیه، باز فعالیتی انضمامی است. چرا؟ چون صرفاً صحنهای را دیدهام و احساسی را در درون خودم کشف کردهام؛ منظور، یک احساس خام و اولیه است.
اگر این تجربه تکرار شود، بهتدریج میبینید که ذهن از فعالیت انضمامی خارج میشود. مثلاً چند نفر را روبهروی خود دارید و بهجای اینکه خصوصیت هرکدام را در ذهن نگه دارید، بهتدریج فعالیت ذهنیتان به سمتی میرود که صفت مشترکی میان آنها را مطرح کنید؛ میگویید همهٔ این افراد، بدون توجه به شکل ظاهریشان، «انسان» هستند. اینجا فعالیت ذهنی شما از قید زمان و مکان خارج میشود.
اگر بخواهیم بیشتر توضیح دهیم، آن سوژههایی که در ذهن شما پدید آمدهاند، در بیرون قابل اشاره نیستند. وقتی میگویید «دچار غم شدم»، اگر کسی از شما بخواهد غم را به او نشان دهید، نمیتوانید به شیئی در بیرون اشاره کنید و بگویید: «غم این است.» پس غم مفهومی انتزاعی است؛ جدا از اشاره به شیء و وابستهنبودن به مکان و زمان. یا مثلاً «انسانیت» برداشتی است که شما نسبت به آدمیان پیدا کردهاید؛ اگر از شما بخواهند انسانیت را نشان دهید، نمیتوانید به شیئی یا صحنهای اشاره کنید.
مثال گل را دوباره مرور کنیم. شما به گل رز نگاه میکنید، غرق تماشای آن هستید و صفات ظاهری، رنگ، بو، قد و بالای آن را در نظر میگیرید؛ این مرحلهٔ اول، بیشتر توجه به ظواهر است.
در قدم بعدی دچار حالتی میشوید، دچار سوژهای میشوید؛ مثلاً احساس خوشحالی یا شعف میکنید، یا میخواهید تعریف و تمجیدی کنید؛ انگار میخواهید به زیبایی اشاره کنید.
اگر همین تجربه را با گل میخک، یاس و دیگر گلها تکرار کنیم، بهرغم تفاوتهای رنگ، اندازه و شکل، در نهایت ذهن شما با مقایسهٔ همهٔ نتایج، موارد اختلاف را کنار میگذارد و یک صفت مشترک به شما ارائه میکند و آن، زیبایی است. اینجاست که میگوییم ذهن، زیبایی را بهعنوان مفهومی کلی انتزاع کرده است.
حالا ذهن به خودش میگوید: من زیبایی را در خود کشف کردم؛ در جای دیگر میگوید غم را کشف کردم، شادی را، شعف را، حیرت را و رضایت را. پس سوژههای مختلفی در ذهن بهوجود میآیند.
این سوژهها را ذهن از کجا آورده است؟ طبق بحثهای قبلیمان، میگوییم این سوژهها وحیانی هستند؛ یعنی عامل وحی است که باعث ایجاد این سوژهها در ذهن من شده و من در حال شناسایی آنها هستم. این مقام را «مقام شناخت» نامیدیم.
جمعبندی
انسان از لحاظ ذهنی دو نوع فعالیت دارد: فعالیت انضمامی و فعالیت انتزاعی. از نظر اهمیت، فعالیت انتزاعی رتبهٔ بالاتری دارد؛ هرچند از نظر آغاز، شناخت ذهن ما از نوع انضمامی است؛ یعنی واقعیتی که در ذهن خود تحلیل میکنیم، مقید به زمان و مکان است. اما ذهن انسان این قابلیت را دارد که مفهومسازی کند؛ مفاهیمی که به زمان و مکان خاصی مقید نیستند. اگر بگوییم مفهومی به نام «انسانیت» وجود دارد، این مفهوم وابسته به زمان و مکان خاصی نیست، بلکه صفتی است که ما برای انسانها در نظر میگیریم. یک ذهن فعال میتواند از مفاهیمی که کسب کرده است، مفاهیم بالاتری را نیز انتزاع کند و به تولید مفاهیم جدید بپردازد. تفاوت انسان هنرمند یا فاضل با انسان معمولی، در میزان زایش افکار و توانایی او در ارائهٔ مفاهیم انتزاعیِ بالاتر و دستیابی به شناختی عمیقتر از ذهن است٫