مقاله 07: فراغ و وصال

به نام خدا، به مقالهٔ هفتم رسیدیم و این مقاله را تحت عنوان «فراغ و وصال» ارائه می‌کنم.

متن مقاله

فراغ و وصال: فرد شی‌ءگرا یافته‌های ذهنی خود در فضای شکلی را به شیء یا آبژه نسبت می‌دهد و مفاهیم انتزاعی به‌دست‌آمده را در حد مشخصات یک آبژه تقلیل می‌دهد. ولی فضای شکل و دید ناظر پیوسته در حال تغییر و تحول تدریجی یا دفعی است. بنابراین دیر یا زود انسان شی‌ءگرا دچار فقدان کلی یا جزئی نمایش آبژه‌های شکلی خواهد شد. حال او دچار فراغ یا هجران شیء یا اشیای مورد نظر خود است. مشخصهٔ این مرحله، حس ناکامی، آشفتگی و عدم تعادل فکری و روانی و تلاش بیهوده جهت بازگشت یا بازیابی فضای شکلی مورد نظر است؛ گویی او طالب وصال منظره‌ای است که از ابتدا خود، به صدها زبان، گفته بود که ماندنی نیست.

فرد ذهن‌گرا، مفاهیم انتزاعی به‌دست‌آمده را به فضای بی‌شکل ذهن خود نسبت می‌دهد و در اولین قدم، ناپایداری فضای شکلی را پذیرفته است. پس در صورت تغییر در آبژه یا فقدان آن، به ذهن خود تکیه خواهد کرد. او نیک می‌داند که پس از این آشفتگی مقطعیِ فضای شکلی دورهٔ جدیدی از آرایش آبژه‌ها نمایان خواهد شد. با این حال، فرد ذهن‌گرا نیز دچار فراغ یا هجران یا طلب وصال خواهد گردید. او در بازگشت از فضای انتزاعیِ کسب مفاهیم و ورود به فضای شکلی، با ملال و آزردگی روبه‌رو می‌شود؛ اما همین درد فراغ از مقام اسم و آگاهی، باعث آزادی او از تعلقات شکلی و تلاش مستمر برای وصال مجدد می‌گردد.

توضیح مقاله

فرض ما در این مقاله این است که دو فرد، یکی شی‌ءگرا و دیگری ذهن‌گرا، را روبه‌روی یک تجربه قرار می‌دهیم؛ صحنه‌ای را هر دو می‌بینند که در آن آبژه یا آبژه‌هایی روبه‌رویشان قرار گرفته و حالا هر دو می‌خواهند نسبت به اتفاقی که در صحنه می‌افتد واکنش نشان دهند. نکتهٔ کلیدی در فضای این صحنه، تغییر آبژه‌هاست؛ یعنی مشخصات آن‌ها در حال تغییر است. خود شما هم چنین تجربه‌ای دارید که اشیای روبه‌رویتان، مناظری که روبه‌رویتان قرار گرفته، دارند تغییر می‌کنند؛ ممکن است این تغییر تدریجی یا دفعی باشد.

واکنش فرد شیء‌گرا، که یافته‌ها را همیشه به شیء نسبت می‌داد، چه خواهد بود؟ بدیهی است که وقتی صحنه را از دست بدهد، دچار فقدانی می‌شود؛ احساس می‌کند شرایط، آن چیزی نیست که به آن عادت کرده بود؛ حس ناکامی به او دست می‌دهد، آشفته می‌شود، آن تعادل فکری و روانی که داشت را از دست می‌دهد. غالب این افراد دائماً تلاش می‌کنند به هر صورت ممکن، صحنه را به شرایط اولیه برگردانند و این تلاش بیهوده است. درس بزرگی که این مناظر به ما می‌دهند همین تغییرات است؛ به صورت‌های مختلف به ما این پیام را می‌رسانند: ما ثابت نیستیم، مفاهیمی که شما از ما می‌گیرید مهم‌اند، خود ما ارزشی نداریم که مورد تعلق فکری شما قرار بگیریم.

در مقابل، فرد ذهن‌گرا که تمامی تکیه‌اش را به ذهن دارد و مفاهیم انتزاعی به‌دست‌آمده را به ذهن خود می‌سپارد و نگهداری می‌کند، خیلی زود می‌فهمد که این فضای شکلی ناپایداری دارد و نباید دل به فضای شکلی ببندد. پس اگر تغییری هم پیش آید، با فرضی که در ذهن خود دارد، خودش را آماده می‌کند که تکیه‌اش را روی ذهن قرار دهد. او به‌زودی درمی‌یابد که این آشفتگی‌ها مقطعی خواهند بود و هر بار آرایش جدیدی از آبژه‌ها روبه‌رویش قرار می‌گیرد؛ همین موضوع باعث می‌شود بتواند فضای ذهن خودش را در آرایش‌های مختلف بازنگری کند و افکار جدیدی تولید کند. افرادی که ذهن‌گرا هستند نیز دچار فراغ یا درد وصال می‌شوند. چرا؟ چون وقتی از فضای بی‌شکل ذهن خود به سمت فضای شکلی برمی‌گردند، خودشان را روبه‌روی صحنه‌ای می‌بینند که آن صحنه، صحنهٔ ماقبل نیست؛ دوباره برایشان روشن می‌شود که باید برگردند به فضای ذهنی خودشان، چون اینجا پایداری وجود ندارد و جایی برای دلبستن به اشیاء نیست. پس یاد کردن همین نکات آنها را با دردی آشنا می‌کند، به نام درد فراغ یا طلب وصال. می‌خواهند به همان جایی برگردند که فضای آرامش آنهاست. یعنی فضایی که در آنجا می‌توانند از تعلقات شکلی فاصله بگیرند.

جمع‌بندی

آیا در فضای شکلی، فردی که ذهن‌گراست، فردی که دوست داریم شبیه او زندگی کنیم، در تغییراتی که در اطرافش پیش می‌آید دچار آشفتگی نمی‌شود؟ پاسخ این است که بله، او هم چنین مواردی را تجربه می‌کند؛ نکتهٔ مهم، مدت توقف در این آشفتگی‌هاست. افرادی که شی‌ءگرا هستند، مدت توقفشان در آشفتگی‌ها و عدم تعادل فکری زیاد است؛ نمی‌خواهند باور کنند که آن اشیاء و مناظری که می‌دیدند به کناری رفته‌اند و دیگر وجود ندارند؛ همین عدم پذیرش، کار را بسیار سخت می‌کند. زیرا تلاش بسیار زیاد برای بازگشت به همان فضاهای شکلی می‌کنند. اما فردی که ذهن‌گراست، تکیه به ذهن خودش دارد، یادگارهایی در ذهن خودش دارد، مفاهیم را آنجا نگهداری کرده و ارزش‌ها را به آن مفاهیم می‌دهد؛ پس اگر دچار آشفتگی مقطعی شود، مدت توقف در این دورهٔ آشفتگی کوتاه خواهد بود. بهترین کاری که می‌توانیم انجام دهیم این است که تبدیل شویم به فردی که اهمیت بیشتر را به ذهن خودش می‌دهد.