مقاله 10: فضای شناسایی ذهن

به نام خدا، برای ارائهٔ مقالهٔ دهم خدمت شما هستم؛ عنوان این مقاله را «فضای شناسایی ذهن» در نظر گرفته‌ام. امیدوارم در پایان این مقاله پی برده باشید که ذهن چطور می‌تواند فضای اطراف خودش را مورد شناخت و شناسایی قرار دهد، و تفاوت میان ذهن‌ها بر چه ملاک و معیاری استوار است.

متن مقاله

فضای شناسایی ذهن: فضای شکلی پیرامونی، پیوسته در حال تغییر و تحول است. ذهن انسان با پیگیری این دگرگونی، وقایع را از یک سو با قید تقدم و تأخر یا تداعی زمان، و از سوی دیگر از لحاظ زاویهٔ دید یا تداعی مکان، ثبت می‌نماید. آنگاه برای تحلیل و تفسیر حوادث مورد نظر، وقایع مختلف را بر اساس ساختار علت و معلولی، و به‌مثابهٔ حلقه‌های یک زنجیر، به یکدیگر پیوند می‌دهد. حال با قید زمان‌-مکان یا پنجرهٔ زمان‌-مکان، زنجیره‌های احتمالاتی مختلف را با خود مرور و نتایج به‌دست‌آمده را با یافته‌های میدانی مقایسه می‌کند.

از طرفی دیگر، ذهن با ترکیب زنجیره‌های علت‌ومعلولیِ مختلف، فضای شناسایی حوادث را تشکیل می‌دهد. انسان با استفاده از فضای شناسایی، به ملاک‌هایی جهت تصمیم‌سازی و پیش‌بینی وقایع دست می‌یابد. وسعت فضای شناسایی وابسته به تعداد حلقه‌های زنجیره‌های احتمالاتی و تنوع آن‌هاست، و توانمندی آن برگرفته از عملکرد ذهن در ترکیب زنجیره‌های علت‌ومعلولی، جهت تحلیل و تبیین موضوعات پیچیده و نوظهور خواهد بود.

تحرک و پویایی ذهن انسان، برای بسط زمینهٔ فضای شناسایی، در نبود ارتفاع مناسب محدود خواهد شد. ارتفاع فضای شناسایی منوط به فعالیت‌های انتزاعی ذهن است. افراد شی‌ءگرا سعی در گسترش زمینهٔ فضای شناسایی دارند، ولی افراد ذهن‌گرا به آسمان این فضا چشم دوخته‌اند و منتظر باران افکار انتزاعی هستند. با شروع بارش، زمینهٔ فضای شناسایی شاداب و باطراوت خواهد شد. نشانهٔ پویایی و تحرک ذهن، تبدیل فضای شناسایی به فضای خلق و آفرینشِ زنجیره‌های بدیع علت و معلولی و ایجاد ساختارهای شکلی جدید برای بیان افکار انتزاعی، در قالب هنرهای تجسمی و نمایشی است.

توضیح مقاله

هدف مقاله، بررسی چگونگی شناسایی و شناخت در ذهن است و قصد بررسی مؤلفه‌های تشکیل دهنده‌ی این فضا را دارد. از یک طرف، محوری را معرفی کردم به نام محور زمان، یعنی ذهن ما تقدم و تأخری را که در وقایع مشاهده می‌کند، به‌عنوان تداعی زمان در نظر می‌گیرد و از طرف دیگر، وقتی از زوایای مختلف به یک صحنه نگاه می‌کند، برچسب مکان را نیز در کنار آن قرار می‌دهد.

اما وقتی این داده‌ها با قید زمان و مکان که پیشتر توضیح داده‌ام، وارد ذهن می‌شوند، یک ساختار علت و معلولی در ذهن شکل می‌گیرد. انگار ذهن برای رسیدن به یک مفهوم، وقایع مختلفی را که از دید زمان و مکان جمع‌آوری کرده است، به‌صورت حلقه‌هایی می‌بیند و می‌خواهد از آن‌ها مفهوم‌سازی کند. به نظر می‌رسد این خود نوعی الهام در ذهن است؛ گویی راهنمایی‌ای وجود دارد که به انسان می‌گوید باید این وقایع را به یکدیگر مرتبط کند. اینکه چطور یک ذهن بتواند با استفاده از ساختار علت و معلولی این حلقه‌ها را کنار یکدیگر قرار دهد و یک رشته‌ی زنجیروار را تشکیل دهد، این توانمندی می‌تواند در افراد مختلف به شکل‌های گوناگونی خود را نشان دهد؛ به همین دلیل، تفسیر افراد از یک صحنهٔ واحد می‌تواند نتایج مختلفی به ما بدهد. یعنی این زنجیره‌هایی که افراد با آن ساختار علت و معلولی تشکیل می‌دهند با یکدیگر فرق می‌کند، پس نتایج بدست آمده نیز متفاوت خواهد بود.

این زنجیره‌هایی که در ذهن به وجود می‌آیند، قید احتمالاتی دارند؛ یعنی وقتی انسان دربارهٔ موضوعات مختلف فکر می‌کند، زنجیره‌هایی تشکیل می‌دهد که با استفاده از آن‌ها، یا با انتخاب یکی از آن‌ها، می‌تواند به نتیجه‌ای که مدنظرش است دست پیدا کند و این همان بحث مفهوم‌سازی است. انسان‌ها تجربه می‌کنند و آنچه را در فکر دارند، به بوتهٔ آزمایش می‌گذارند؛ نتایجی را که به دست می‌آورند، با افکار خودشان، یعنی همان زنجیره‌ها، مقایسه می‌کنند. ممکن است بعضی از این زنجیره‌ها را در آینده کنار بگذارند و از آن‌ها استفاده نکنند، چون به نظرشان می‌رسد این زنجیره توانمندی (و کارایی) لازم را ندارد و نمی‌توان از آن برای مفهوم‌سازی یا تصمیم‌های آینده از آن استفاده کرد.

اینکه فضای شناسایی چقدر وسیع یا محدود می‌تواند باشد، بستگی به تعداد حلقه‌های زنجیره‌های احتمالاتی و میزان تنوع آن‌ها دارد. اینکه یک ذهن مناسب‌تر یا توانمندتر است، کجا مشخص می‌شود؟ آنجا که با موضوعات پیچیده و جدید روبه‌رو می‌شوید؛ آنجاست که نشان می‌دهد یک فرد تا چه اندازه آماده است که با عملکردی مناسب و سرعتی مطلوب، به نتایج موردنظر برسد.

در بخش پایانی مقاله، بحث تحرک یا پویایی ذهن را با تشبیهی مطرح کردم و گفتم که یک زمینه و یک آسمان وجود دارد. همه علاقه دارند زمینهٔ شناسایی را بسط دهند؛ یعنی بتوانند با عناوین و اسم‌های مختلف و پدیده‌های گوناگون روبه‌رو شوند و به شناسایی آن‌ها بپردازند. اما اگر ارتفاع مناسبی برای ذهن وجود نداشته باشد، همین امر به عاملی تبدیل می‌شود که تحرک و پویایی ذهن را محدود می‌کند. در عمل نیز حتماً تجربه کرده‌اید که اگر نتوانید افکار انتزاعی لازم را به‌دست آورید و از آن‌ها استفاده کنید، دامنهٔ شناسایی شما از محیط پیرامون محدود می‌شود و بخش عمدهٔ آن به آموزش‌هایی که به ما داده‌اند وابسته خواهد بود. در مقاله‌های پیشین نیز اشاره شد که آموزش اولیه خوب است، اما محدودیت دارد؛ یعنی فقط یک‌سری عناوین را می‌شناسید و محدودهٔ مشخصی از شناسایی دارید که ناشی از آن چیزی است که به شما آموزش داده‌اند. اگر بخواهید فضای ذهن را گسترش دهید، حتماً باید بُعد ارتفاع نیز مورد توجه قرار گیرد؛ ارتفاع ذهن نیز مربوط به فعالیت‌های انتزاعی است یعنی یعنی افکار متنوعی که می‌توانند در فضای انتزاعی ذهن شکل بگیرند.

نشانهٔ پویایی و دینامیک‌بودن یک ذهن، آن است که بتواند فضای شناسایی را آن‌قدر گسترش دهد که آن را به فضای خلق و آفرینش تبدیل کند. ذهنی که نتواند چنین توسعه‌ای پیدا کند، در وضعیت ایستا باقی می‌ماند. آن‌هایی که ذهن پویایی دارند، می‌توانند فضای معمول و سنتی شناسایی را متحول کنند و با استفاده از افکار انتزاعی، فضای جدیدی خلق کنند؛ یعنی زنجیره‌های جدید علت‌ و معلولی ایجاد کنند که خود می‌تواند ساختارهای شکلیِ جدیدی برای ما به وجود آورد. افرادی که هنرمند هستند، در ذهن خود افزونگی دارند؛ همان افکار انتزاعی را در قالب هنرهای تجسمی، نمایشی، گویشی و غیره ارائه می‌دهند.

جمع‌بندی

امیدوارم که با ارائهٔ دهمین مقاله، ما هم یک زنجیره تشکیل داده باشیم؛ یعنی از مقالهٔ اول تا مقالهٔ دهم، این زنجیره به‌گونه‌ای دیده شود که ما را از مقدمه‌ای، شامل مجموعه‌ای از تعریف‌های پایه‌ای، به جایی رسانده باشد که خودمان نیز توانسته باشیم یک فضای آفرینشی خلق کنیم.