به نام خدا، در خدمتتان هستم برای ارائهٔ مقالهٔ ششم تحت عنوان «بیان توصیفی، بیان تحلیلی». پیش از متن مقاله، لازم است دربارهٔ دو کلمه توضیح ابتدایی داشته باشیم: در متن مقاله «آبژه» به معنای شیء است، همان کلمهای که در انگلیسی «آبجکت - Object» نامیده میشود؛ و «سابجکت - Subject» را «سوژه» در نظر گرفتم.
متن مقاله
بیان توصیفی، بیان تحلیلی: پس از مواجههٔ ذهن با شیء یا آبژه و دریافت احساس یا سوژه، مرحلهٔ بیان فرا میرسد. بیان بر دو گونهٔ توصیفی و تحلیلی است. در بیان توصیفی، پس از بازگشت از فضای انتزاعیِ ذهن، سوژهٔ بهدستآمده به آبژه نسبت داده میشود؛ پس از آن، آبژه به جهت سوژه، مورد ستایش و تمجید یا نکوهش قرار میگیرد. بهطور مثال، نسبتدادن زیبایی به گل و ستودن آن به دلیل زیبایی. اما در فضای انتزاعیِ ذهن، تنها ادراک سوژه انجام یافته است و نه شناخت آن؛ بنابراین هرگونه بازخورد انسان پس از ملاقات با آبژه، مبتنی بر شناخت و آگاهی نمیباشد.
در بیان تحلیلی، سوژهٔ بهدستآمده به ذهن انسان نسبت داده میشود و آبژه، نماد و طرحوارهٔ بیان سوژه است. حال به جهت بزرگداشت سوژهٔ بهدستآمده و با حضور در فضای شکلی، به آبژهها توجه مجدد میشود؛ نتیجهٔ این رویکرد، جمعآوری یافتهها و سوژههای ذهنی، کسب مفاهیم و گسترش ذهن انتزاعی است.
حال بعضی از یافتههای تحلیلی درباره زیبایی را مرور مینماییم: زیبایی، تجربهٔ ادراکی از لذت یا میل و رضایت است. زیبایی، واکنش ادراکی نسبت به شکلهای منظم و ترکیبهای سازمانیافته است. زیبایی، تناسب حضور شیء در زمان و مکان معین است. زیبایِ آسمان آبی برای خوشایند ما نیست.
حال میگوییم فضای شکلی، فضای حضور ذهنها در قالب بدنهای مثالی است. سوژهٔ ایجادشده در ذهن ما، گرچه در ظاهر در اثر مواجهه با بدنهای مثالی است، اما دقت در زبان بدنِ آبژه، ایما و اشارهای در ذهن ما ایجاد میکند که عاملی برای شناخت هویت ذهنی است. ذهن ما با دیدن بدن مثالی گل، در مواجهه با تناسب شکلها، رنگها و خطوط، زیبایی را فراخوان و یادآوری میکند، یعنی هویت تو با زیبایی مرتبط است. پس بیان بدن مثالی ما باید زیبایی را در دیگر ذهنها القاء کند.
توضیح مقاله
فرض کنید انسانی با آبژه یا شیئی روبهرو شده، احساسی دریافت کرده و سوژهای در ذهنش ایجاد شده است. مرحلهٔ بعد را مرحلهٔ بیان در نظر گرفتیم. یعنی حالا پس از دریافت احساس، چهکار میخواهد بکند؟ در بیان توصیفی، فرد آن احساسی و سوژهای را که دریافت کرده به آبژه و شیء نسبت میدهد و گویی فراموش میکند که آنچه مهم بوده، دریافت خود اوست؛ و به ستایش یا نکوهش نسبت به آن شیء شروع میکند. مثلاً در مورد گل دیدیم که وقتی احساس زیبایی را دریافت کرد، بهجای اینکه به زیبایی فکر کند، خودش را در گل محدود میکند و گل را میستاید، نه زیبایی را. مثلاً فرد میکوشد نزدیک گل باشد، نمونهای از آن را بردارد و بر لباس خودش قرار دهد، حتی طرحی از گل را روی لباسش داشته باشد؛ اینها نمونههایی از بیان توصیفی است، یعنی توقف در خود شیء و کمتر به خود آن احساس یا سوژه، یعنی زیبایی توجه میکند.
در بیان تحلیلی، اتفاقی که میافتد این است که فرد آن احساس یا سوژه را به ذهن انسان نسبت میدهد؛ در آن صورت خود شیء فقط یک نماد و طرح واره است، نه بیشتر. با توجه به اینکه اهمیت را به سوژه داده، علاقه دارد در اطراف این موضوع بیشتر تحقیق کند؛ پس برمیگردد و دوباره خودش را در فضای شکلی قرار میدهد. در همان مثال گل، برمیگردد و دوباره گل، یا نمونههای دیگری از اشیای اطراف را نگاه میکند؛ ممکن است به رودخانه، سنگ، کوه یا آسمان نگاه کند. جالب اینجاست که چیزی شبیه به آن دریافت، دوباره در ذهنش ایجاد میشود؛ احساس شعف و وجدی دوباره، اما نه در همان مصداق قبلی، بلکه در بقیهٔ اشیاء دارد جستجو میکند. حالا متوجه میشود که زیبایی متعلق به شیء، بهعنوان یک موضوع تخصیصیافته، نیست؛ بلکه دریافتی است که انسان انجام میدهد، دارد زیبایی را انتزاع میکند. زیبایی را یک شیء در اطراف خود نمی داند، در نتیجه یافته ها و مفاهیم جدیدی بدست میآید.
در متن مقاله به نمونهای از یافتههای تحلیلی از زیبایی که در کتابها میبینید، اشاره شده است. مثلاً «زیبایی تجربهٔ ادراکی از لذت یا میل و رضایت است»؛ ببینید دارد تحلیل میکند که آن چیزی که بهعنوان زیبایی درک میکنم، در واقع لذتی است که در من به وجود آمده، و ریشهاش را باید در ذهن خودم جستجو کنم. پس آن احساس رضایتی که پس از دیدن گل و رودخانه و بقیه اشیاء به من دست میدهد ریشه در ذهن من دارد. یا این جمله که «زیبایی واکنش ادراکی نسبت به شکلهای منظم و ترکیبهای سازمانیافته است»؛ باز یک تحلیل است. چرا چنین ادراکی کردم؟ چون ذهن من نسبت به شکلهای منظم چنین واکنشی دارد. یا در تعریف دیگر میبینید که گفته شده «زیبایی تناسب حضور شی در زمان و مکان معین است»؛ اینجا تحلیل عمیقتر میشود. یعنی در چه شرایط زمانی و مکانی دارم با شیء ملاقات میکنم؟ نور کم است یا زیاد؟ شیء در کنار اشیای دیگر قرار گرفته؟ و اینکه «زیبایی آسمان آبی برای خوشایند ما نیست»، مربوط میشود به تحلیل کسانی که میگویند نباید فکر کرد بیرون همه چیز آماده شده تا برای ما خبری داشته باشد.
اما تحلیلی که مورد نظرمان است این است: حضور ذهنها را در قالب بدنهای مثالی داریم؛ سوژهای که در ذهن ما پدید میآید، مواجههای است که ذهن من با بدنهای مثالی انجام میدهد؛ بدن مثالی گل، بدن مثالی سنگ، بدن مثالی آب. دارم به زبان بدن آبژهها توجه میکنم؛ گویی آن ایما و اشارهای که آنها میکنند، در ذهن ما عاملی ایجاد میکند که بهواسطهٔ آن شناختی از خود ذهنمان و هویت ذهنمان به دست بیاوریم. اگر به گل نزدیک میشوم، تناسب بدن مثالی گل به من یادآوری میکند که هویت ذهنی من با زیبایی مرتبط است و این پیام را به من میدهد. حالا اگر خود من آبژه بودم برای افراد دیگر، باید حواسم باشد که بدن مثالی من از هر لحاظ یک زبانی دارد؛ آن زبان باید چه چیزی را در ذهنهای دیگر القا کند؟ باید من هم زیبا به نظر برسم، باید زیبایی را در ذهن آنها القاء کنم. پس این نوع رویکردها به بیان تحلیلی در این مقاله تعریف شده است. امید است این تعاریف ما را به این سمت سوق دهد که بیان های توصیفی را داشته باشیم ولی در بیان توصیفی متوقف نشویم و انتظار داشته باشیم که به بیان های تحلیلی بیشتر توجه کنیم.
جمعبندی
در این مقاله، تفاوت میان بیان توصیفی و بیان تحلیلی بررسی شد. در بیان توصیفی، انسان سوژهٔ دریافتشده را به آبژه نسبت میدهد و در همان شیء متوقف میشود؛ اما در بیان تحلیلی، سوژه به ذهن انسان بازگردانده میشود و آبژه بهعنوان نماد و طرحوارهٔ آن مورد بررسی قرار میگیرد. بنابراین، بیان تحلیلی زمینهٔ استخراج مفاهیم، شناخت ذهن و گسترش فضای انتزاعی را فراهم میکند. هدف نهایی آن است که انسان در بیان توصیفی متوقف نماند و از مشاهدهٔ آبژهها به شناخت و تحلیل مفاهیم دست یابد.