به نام خدا، برای ارائهٔ مقالهٔ پنجم در خدمتتان هستم؛ عنوان این مقاله را «ذهن خودآگاه و ذهن ناخودآگاه» در نظر گرفتهام.
متن مقاله
ذهن خودآگاه و ذهن ناخودآگاه: انسان در مواجهه با اشیاء و انجام فعالیتهای ذهنی انضمامی و انتزاعی، دچار دریافت احساسی یا سوژهای و کشف مفاهیم میگردد. در بازگشت از فضایِ انتزاعیِ ذهن، جهت حفظ مفاهیم کسبشده، به حوزهٔ شکلی، یا زمان و مکانِ شی، بازمیگردد و آن مفاهیم را به شیء نسبت میدهد. تکرار این تجربه به ایجاد فضای ذهن شکلی یا شیءگرا میانجامد. بنابراین فضای ذهن شیءگرا رابط بین شکل و مفهوم است، و عنصر آگاهی یا دانش در انسان محدود به توصیفِ روایتگونهٔ روابط، در قالب خلق نمادها و سمبلها میباشد.
انسان با توسعهٔ ذهن توصیفی میتواند به بررسی تحلیلی روابط بین اشکال و مفاهیم بپردازد. در این حال، با ورود به فضای انتزاعیِ ذهنِ خود، به خلق نتایج و مفاهیم جدید مبادرت میکند. اینبار در بازگشت از فضای انتزاعیِ ذهن، توصیفی حکایتگونه از مفاهیم و روابط بین آنها را بیان خواهد کرد.
پس میتوان گفت انسان دارای ذهن خودآگاه شکلی به صورت توصیفی و تحلیلی است و همواره امکان حضور در فضای انتزاعی را به جهت دارابودن ذهن ناخودآگاه به همراه خواهد داشت.
توضیح مقاله
در ابتدا از مقالهٔ قبلی موضوعی را بهعنوان نتیجه آوردیم و آن بحث دربارهٔ فعالیتهای ذهنی انضمامی و انتزاعی، بهخصوص تأکید بر مسئلهٔ دریافتِ احساسی و سوژهای که دریافت میکنیم و مفاهیمی که کشف میشوند.
اما تأکید این مقاله بر مسئلهٔ بازگشت از فضای انتزاعی ذهن و دغدغهٔ حفظ مفاهیمی که کسبشده است. من احساسی را دریافت کردم، به سوژهای مبتلا شدم و مفاهیمی را درک کردم؛ چطور اینها را حفظ کنم؟ در فضای انتزاعی نمیتوانم باقی بمانم؛ پس باید به همان حوزهٔ شکل، حوزهٔ زمان و مکان، برگردم؛ همانجا که شکل و مکانِ شیء را دوباره میتوانم مشاهده و بازسازی کنم. پس آن مفاهیمی را که به دست آوردهام، به شیء نسبت میدهم. فرض کنید گلی را دیدم و زیبایی را ادراک کردم. وقتی به حوزهٔ زمان و مکان برمیگردم، دوباره گل را میبینم و به گل میگویم: «تو زیبا هستی». با این روش، آن مفهومی را که کسب کردهام حفظ میکنم و هر بار که گل را میبینم، یاد زیبایی میافتم.
به این ترتیب، انسان با تکرار این تجربه، یعنی ارتباط میان آن فضای انتزاعی که مفاهیم را به دست میآورد و بازگشت به فضای زمان و مکان، میتواند برای خودش یک فضای ذهنی بسازد که یادآوری میکند چه مفاهیمی را کسب کرده است. به این فضا «فضای ذهنی شکلی» یا «شیءگرا» گفتیم.
عنصر آگاهی یا دانش در توصیفی که کردهایم چگونه است؟ به نظر میرسد اگر انسان بخواهد به این ذهن مراجعه کند و دربارهٔ آن صحبت کند، توصیفی روایتگونه مطرح میکند. ممکن است از نمادها و سمبلهایی هم برای بهتر توضیحدادن آن مفاهیم استفاده کند. توصیف روایتگونه یعنی بیان اینکه چه چیزی را در فضای شکلی، در آن واقعهٔ زمانی و مکانی که اتفاق افتاده است، دیده و آنچه را در فضای ذهنی به دست آورده، حالا باید بهصورت شکلی روایت کند.
جلوتر برویم و با انسانی روبهرو شویم که میخواهد ذهن توصیفی را توسعه دهد. در قسمت قبل، روایتهایی که ارائه میشد، گزارههایی بهصورت «اگر این، آنگاه آن» داشت؛ در حالی که انسانی که دچار توسعهٔ ذهن است، بهدنبال چونی و چرایی، چگونگی و چیستی است؛ یعنی میخواهد روابط میان اشکال و مفاهیم را تحلیل کند.
در این حالت، میتواند دوباره به فضای انتزاعی ذهن خودش برگردد و به خلق نتایج و مفاهیم جدید دست بزند. پس این بار، اگر بخواهد دربارهٔ یافتههای خودش صحبت کند، توصیفش حکایتگونه خواهد بود؛ یعنی از چیستی و چگونگی و علتیابی و مباحث علتومعلولی شروع خواهد کرد و میکوشد بهشکل توصیفی و تشریحی، روابط میان اشکال و میان مفاهیم را بیان کند.
پس انسانها دارای ذهن خودآگاهی هستند که شکلی است، اما به دو گونه عمل میکنند: یا آنچه دانش تلقی میکنند، بهصورت توصیفی است که سادهترین نمونهٔ بیان دانش است، یا اینکه میتوانند تحلیلی انجام دهند که در آن صورت، باز هم ذهن خودآگاهشان شکلی است، ولی نمونهای توسعهیافتهتر است.
در مقابل، ذهن ناخودآگاه کجاست؟ آنجایی که فضای انتزاعی وجود دارد؛ در آن فضا ما دچار وحی و الهام میشویم. یعنی همان چیزی که در ابتدای امر رخ داد: وقتی من آن گل را دیدم، اثری که بر من گذاشت و احساسی که کردم، همان احساس زیبایی، در آن فضای انتزاعی به من الهام شد؛ من کار خاصی انجام ندادم و فقط احساس کردم. بنابراین، این فضا را فضای ذهن ناخودآگاه نامیدم؛ من از وقایعی که در آنجا میگذرد، خبری ندارم و فقط تحت تأثیر آن قرار میگیرم.
بد نیست برای تشبیه، زمین و آسمانی را در نظر بگیریم؛ زمین را بهعنوان ذهن شکلی و آسمان را که مافوق آن است، بهعنوان ذهن بیشکل. همچنان که آسمان میتواند هنگام بارش باران، زمینی را که به نظر مرده میآمد و شکل خاصی نداشت و گیاهی روی آن نبود، زنده کند. وقتی باران فرو میریزد، میبینید که همان زمین، بر اثر ریزش باران، که تمثیل دریافت وحی است، دچار زندگی، رنگها و شکلهای متفاوت میشود؛ یعنی این پتانسیل را داشت که آن قطرات باران را دریافت کند و سپس بر روی خودش اشکال گوناگون به وجود بیاورد. بنابراین، انسان میتواند یک عروج و نزولی داشته باشد: وقتی به ذهن ناخودآگاه خودم وارد میشوم، در فضای انتزاعی، گویی دارم به آسمانها رجوع میکنم و با نردبانی نامرئی به سمت بالا حرکت میکنم؛ آنجا دچار احساس و دریافت میشوم، ولی باید برگردم و پلهها را نزولی طی کنم و بر روی زمین قرار بگیرم.
اما دستاورد من چیست؟ احساسها و مفاهیمی است که به دست آوردهام. حالا وقتی برمیگردم بر روی زمین، یعنی همان چیزی که ذهن شکلی مینامیم، میتوانم اثراتی را باقی بگذارم.
مثالی دیگر مطرح میکنم: در نینامهٔ جناب مولوی، ایشان اشاره به نی میکند که اشارهٔ مستقیمی به این هست که نی میتواند ارتباطی میان فضای ذهن ناخودآگاه و ذهن خودآگاه ایجاد کند و حتی نی را در وضعیت شکایت قرار میدهد؛ شکایتی که ناظر بر توقف آدم در فضای شکلی است و او را بیدار و هوشیار میکند که: «ای انسان، تو میتوانی به فضای ذهن ناخودآگاه، به آن فضاهای انتزاعی، وارد شوی و احساسها و برداشتهای جدیدی داشته باشی.»
جمعبندی
در این بحث، ذهن انسان میان دو ساحت شکلی و انتزاعی در حرکت است؛ از فضای شکلی به مفاهیم و دریافتهای جدید میرسد و سپس برای حفظ و بهکارگیری آنها به فضای شکلی بازمیگردد. این رفتوبرگشت، زمینهٔ شکلگیری شناخت، توسعهٔ ذهن و تولید مفاهیم جدید را فراهم میکند. بنابراین، انسان با عروج به فضای انتزاعی و نزول دوباره به فضای شکلی، میتواند دریافتهای خود را به آثار و شناختهای ماندگار تبدیل کند.
پینوشت: تعریف ما از ذهن خودآگاه و ذهن ناخودآگاه با تعاریفی که زیگموند فروید ارائه کرده است، فرق دارد.