به نام خدا
در نظر دارم که طی یک سری از جلسات، مقالههایی را که آماده کردهام برای شما بخوانم. در ابتدای هر ارائه توضیحاتی خواهم داد و امکان دارد در حین خواندن مقاله نیز توضیحات تکمیلی مطرح کنم. در پایان هر جلسه نیز جمعبندی خواهیم داشت از مطالبی که ارائه کردهایم.
نخستین مقالهای که برایتان آماده کردهام، عنوانش «تفاوت مقام شنیدن و گفتن» است.
متن مقاله
هر ممکنالوجودی رابط بین فضای بیشکل و فضای شکلی است. این رابطه کمینه و بیشینهای دارد.
ممکنالوجود، بیان ممکنالوجود است. وجد، حالت دریافت است. میزان دریافت و ادراک، حد رابط بین بیشکلی و باشکلی را تعیین میکند.
آدمی ممکنالوجود است؛ از بیشکل وجد دارد و در فضای شکلی نمایش دارد.
مقام شنیدن، مقام وجد، مقام دریافت و ادراک است، و مقام گفتن، مقام بیان و ابراز ادراک است. تمرکز در مقام شنیدن و گفتن، آن دو را از وضع غیرفعال به درجهای از فعالبودن میرساند. در این حال میزان دریافت و ادراک ارتقا مییابد و بیان شکلی آدمی دگرگون میشود.
بنابراین، مقام شنیدن، مقام الهام است و مقام گفتن، مقام نبوت و رسالت است.
توضیح مقاله
اگر بخواهم شما را وارد فضای بحث کنم، باید بگویم که همهٔ مواردی که در اطراف خودمان میبینیم؛ از انسانها، رودخانهها، کوهها و پدیدههای گوناگون، من در این مقاله به عنوان یک «ممکنالوجود» مطرح میکنم. مقصودم از انتخاب این واژه به معنای خاص خودش برمیگردد.
«وجود» از سه حرف است: واو، جیم و دال، و وقتی میگوییم وجود، یعنی ادراک. وقتی میگوییم وجد، یعنی «او یافت»، یعنی ادراک کرد. بنابراین هر کجا، چه در این مقاله و چه در مقالههای بعدی، از کلمهٔ ممکنالوجود استفاده میکنم، تأکیدم بر مسئلهٔ امکان درک است.
خوب است که به واژهٔ امکان نیز نگاهی بیندازیم؛ به معنای دارابودن. میدانید که این کلمه را به صورتهای مختلف به کار میبریم، مانند تمکینکردن، تمکن، امکان. کنار هم قرارگرفتن اینها، وقتی میگوییم ممکنالوجود، به این معناست که این پیشبینی و این انتظار را داریم که یک انسان بتواند دچار ادراک شود، وجد داشته باشد.
این مقاله را با عنوان «مقام شنیدن و گفتن» به این دلیل انتخاب کردم که مجموعهای از تعاریف اولیه و مفاهیم بنیادین را در اختیار شما بگذارم تا در مقالههای بعدی بتوانم بقیهٔ نکات را توضیح دهم و تکمیل کنم.
وقتی کلمهٔ شنیدن را مطرح میکنیم، منظورمان صرفاً گوشدادن به چیزی و وجود اصوات نیست. در مطالبی که ارائه میکنم، بعضی از واژهها را با تعریفی خاص به کار میبرم؛ مثلاً وقتی میگویم «مقام شنیدن»، علاقه دارم که شما به مجموعهای از ادراک و دریافت توجه کنید. یعنی دیدن، لمسکردن، بوییدن، یا هر نوع حالتی که در شما ادراکی به وجود بیاورد را نیز جزو همین موضوع در نظر بگیرید. من اینها را جمعبندی کردهام و به کنایه میگویم که شما در حال شنیدن هستید، یعنی در حال ادراک هستید.
گفتن نیز به همین شکل است. منظورم مطرحکردن اصواتی که شما صحبت میکنید نیست؛ منظورم آن است که شما به چه شکل و به چه صورتی ادراک خودتان را ارائه میکنید.
منظورم از فضای بیشکل، فضای ذهن هر موجودی است، و فضای شکلی، همان فضایی است که هر روز با آن روبهرو هستیم؛ فضایی که در آن زندگی میکنیم و ادراک میکنیم. رابطهٔ کمینه و بیشینه به این معناست که میان فضای ذهنی و فضای ارائهٔ انسانها میتوان تقسیمبندی کرد. بعضی از افراد بهخوبی میتوانند آنچه را که ادراک کردهاند نیز در فضای شکلی ارائه کنند. تأکید بر کمینه و بیشینه، تأکید بر همین مسئله است.
وقتی میگوییم ممکنالوجود، تأکیدم بر مسئلهٔ وجود و دریافت است. وجود، حالت دریافت است. میزان دریافت و ادراک، حد رابط بین بیشکلی و باشکلی را تعیین میکند.
اینجا واژهٔ دیگری وارد میشود: تمرکز، که در آینده بسیار با آن کار خواهیم داشت. اگر با دقت و از سرِ دغدغه به مسئلهٔ شنیدن و گفتن توجه کنید، از یک وضعیت غیرفعال به مراتبی از فعالبودن دست پیدا میکنید؛ یعنی هم در ادراک مطالب پیشرفت خواهید کرد و هم در ارائهٔ آن. در عین حال، میزان دریافت و ادراک ارتقا مییابد و بیان شکلی آدمی دگرگون میشود.
میبینید که نتیجهگیری پایانی به حالتهای حدی اشاره میکند؛ میگوید اگر خوب کار کنید و بر ادراک خود تمرکز داشته باشید، میتوانید حتی به بالاترین درجهٔ درک، که همان الهام است، برسید؛ و در ارائهٔ مطلبتان نیز میتوانید به مراتبی دست یابید که بتوانید مطالب را در قالب بهتری ارائه کنید و آنچه را دریافتهاید به شکلی مؤثر برای دیگران بازگو کنید.
جمعبندی
دغدغهٔ من در نوشتن این مقاله به مسائل پایهای برمیگردد؛ به چیزی که سالها با آن درگیر بودهام: مسئلهٔ بودن. درکی که از بودنِ خود دارم و اینکه در فضای شکلی پیرامونم چگونه ارتباط برقرار میکنم. همین دغدغهها شاید باعث شد این مقاله را بنویسم و بگویم که انسان رابط میان دو فضاست: یک فضای بیشکل، یعنی فضای ذهنی، و در طرف دیگر، یک فضای شکلی. به نظر میرسد که ما بیشتر در آن فضای شکلی زندانی هستیم و کمتر به سمت فضای بیشکل میرویم و در آنجا وقت میگذاریم تا ارتباط برقرار کنیم.
شاید این مقاله ما را تشویق میکند که وقت بیشتری برای مسئلهٔ دریافتمان بگذاریم؛ یعنی به ذهنمان بیشتر توجه کنیم، و شاید به این ترتیب در برقراری ارتباط در آن فضای شکلی نیز به نتیجههای خوبی برسیم.