به نام خدا. برای ارائهٔ مقالهٔ نهم با عنوان «حضور در جامعهٔ انسانی، فرصت یا تهدید» در خدمت شما هستم.
متن مقاله
حضور در جامعهٔ انسانی، فرصت یا تهدید: ذهن انسان در تعامل با فضای شکلی اطراف خود تشکیل میشود و با حضور در جامعه فرصت تکامل مییابد. این فرصت را «پنجرهٔ زمانمکان» مینامیم. در این مجال، ذهن میتواند با سایر ذهنها، در قالب شکلهای متنوع، تبادل فکر و محتوا نماید و دریابد که قید زمانمکان بر دریافت مفاهیم و انتخاب شکل جهت بیان آنها تأثیر میگذارد و عاملی برای ایجاد چالش در جامعهٔ انسانی میباشد. بدینگونه، سیر اندیشه و محتوا و تحول قالبها در دورههای مختلف آشکار خواهد شد.
بنابراین شرط حضور موفق در جامعه، آگاهی و شناخت و رعایت تناسب و تعادل در انتخاب پنجرهٔ زمانمکان است. اما میدانیم که سنگبنای تشکیل فضای ذهن یا شخصیت انسان در خانواده بنا نهاده میشود و کمبود آگاهی والدین، یا ضعف شناختی آنها نسبت به امر آموزش و پرورشِ تعاملی، انسانی را روانهٔ جامعه میکند که آشکارا فاقد توانایی حضور در آن است. حال تلاش این انسان برای ایجاد ارتباط با جامعه، تهدیدی دوجانبه تلقی میشود؛ زیرا با انتخاب پنجرهٔ زمانمکان نامناسب، خود و جامعه را به عوارض سختی مبتلا خواهد کرد. بهطور مثال، عارضهٔ جامعهگریزی موجب انزوا و عزلتطلبی فرد، و جامعهستیزی موجب حوادث غیرقابلجبرانی برای جامعه و فرد خواهد شد.
توضیح مقاله
اصطلاح «پنجرهٔ زمانمکان» را اینگونه توضیح میدهم: فرض بر این است که انسان یک پنجره است؛ زمانی که روبهروی یک واقعیت قرار میگیرد، انگار پنجره را باز میکند و از درون آن محدودیتی که یک پنجره تعریف میکند، به واقعیت بیرونی نگاه میکند. اصطلاح زمان و مکان را هم میتوانیم بهعنوان دورهای که مشاهده انجام میشود، یا اینکه در کجا قرار گرفته و چه اِشرافی به واقعیت خارجی دارد، در نظر بگیریم.
با این توضیح، حضور یک فرد در جامعهٔ انسانی گویی تقابل پنجرههایی است که مشخصات آنها، بهخصوص تعریفهای زمانمکانیشان، متفاوت است؛ حتی اگر به یک ابژهٔ واحد نگاه کنند، بسته به اینکه پنجره چه مشخصهای دارد، برداشتهایشان متفاوت خواهد بود. یک فرد از یک دورهٔ مشخص به آن واقعیت نگاه کرده و شخص دیگری که در جای دیگری ایستاده، حتی اگر دورهٔ مشاهده یکسان باشد، بهخاطر تفاوت اِشراف، برداشتهایشان با هم متفاوت خواهد بود.
حالا فکر میکنم میتوانید در نظر بگیرید چرا حضور یک انسان را در جامعهٔ انسانی «فرصت و تهدید» در نظر گرفتهام: اگر نحوهٔ ورود شخص به جامعه با آن تناسبها و تعادلهای لازم همراه نباشد، افراد با هم به مشکل میخورند، دچار ناسازگاری میشوند. مشخصات این پنجرههای فکری یکسان نیست و به همین خاطر عواقبی به وجود میآید. اینکه مثلاً یک فرد جامعهگریز میشود، برمیگردد به عدم آمادگی که فرد برای ورود به جامعه دارد؛ آن عدم آمادگی به خانواده و اوضاعواحوالی که در آن خانواده اتفاق افتاده برمیگردد، یعنی چگونگی تشکیل آن پنجره. حالا فرض کنید شخصی با آن محدودیتها وارد جامعه میشود و میخواهد تعامل کند با دیگران؛ وقتی این تناسب نگاه و دریافت یکسان نباشد، برداشتهایی که شخص میکند نسبت به دیگران، میتواند حالتی در او پدید بیاورد که از جامعهٔ خودش گریزان باشد؛ احساس میکند آنچه او میبیند و برای دیگران تعریف میکند، با تعبیرهایی که دیگران به کار میبرند یکسان نیست، رفتارهایی که با او میشود او را تأیید نمیکند. اگر حد این تقابل از یک مرزی عبور کند، شخص به این نتیجه میرسد که بهتر است از جامعه دور شود، منزوی و عزلتطلب شود. اگر مورد بالاتر را در نظر بگیریم، حتی شخص ممکن است جامعهستیز شود؛ یعنی برداشتش این باشد که انگار جامعه او را نمیخواهد.
خانواده هم یک جامعه است؛ وقتی این اصطلاح «مرا نمیخواهند» را در نظر گرفتم، مثل این است که بچهای به این نتیجه برسد که در خانواده او را نمیخواهند. در هر سن و سالی که باشد، باز این عدم تطابق پنجرههاست؛ یعنی آن رشدی که باید اتفاق بیفتد، آن برداشتی که باید به شکل مناسب انجام شود، اتفاق نیفتاده. اینکه یک جامعهستیز چه کارهایی میتواند انجام دهد: هر نوع خللی که در روند امور جامعه ایجاد کند، هر نوع عبور از قوانین، رعایتنکردن هنجارهای اجتماع، میتواند نمونهای از این باشد.
جمعبندی
بحث پنجرهٔ زمانمکان را باید خیلی جدی بگیریم. اگر آن تطابقها رعایت نشود، حضور تهدید تلقی خواهد شد؛ اما اگر آن انتخابها درست انجام شود و تطابق میان پنجرههای زمانمکانی درست باشد، اینجا فرصتی است برای تضارب آرا؛ یعنی افراد میتوانند از همدیگر نکات مختلفی یاد بگیرند، شکلهای متنوعی را در تبادل افکار داشته باشند و ارائهٔ محتوا را تجربه کنند، و این کمک میکند که رشد در فرد ایجاد شود.