مقاله 2: تفاوت مقام حکایت، روایت و حداثت

پخش پادکست این مقاله

به نام خدا. از اینکه باز هم خدمت شما هستم خوشحالم و آرزوی سلامتی برایتان دارم. عنوانی که برای مقالهٔ دوم انتخاب کرده‌ام «تفاوت مقام حکایت، روایت و حداثت» است.

پیش از ورود به متن، خوب است با سه واژهٔ کلیدی آشنا شویم. حکایت‌کردن آن است که فردی داستانی را روایت کند؛ موضوعاتی اتفاق افتاده و گوینده ما را از آن باخبر می‌کند. روایت نیز در نگاه نخست به همین معنا نزدیک است، اما در این مقاله می‌بینیم که سطح روایت با سطح حکایت فرق می‌کند؛ در روایت، فردی گزارشی را ارائه می‌کند، داستانی را تعریف می‌کند و می‌کوشد اخباری را به ما بدهد. اما کلمهٔ سوم، حداثت، شاید کمتر به گوشمان آشنا باشد. ریشهٔ این کلمه سه حرف «حاء، دال، ثاء» است؛ کلماتی مثل حدیث یا حادثه و حوادث از همین ریشه‌اند. خود کلمهٔ حَدَثه یعنی چیزی تازه اتفاق افتاده است.

متن مقاله

تفاوت مقام حکایت، روایت و حداثت: شناخت در انسان از حالت شکلی شروع می‌شود و به استخراج مفاهیم منجر می‌گردد. شناخت شکلی به ایجاد فضای ذهن شکلی کمک می‌نماید، ولی تمرکز، با عبور از فضای شکلی، انسان را به فضای مفاهیم و ادراک معنا سوق می‌دهد.

حال می‌گوییم هر ممکن‌الوجودی، به عنوان رابط فضای بی‌شکل و فضای شکلی، از دید یک ناظر در مقام حکایت است. حکایت فرآیندی است که در آن آدمی با توجه به یک ممکن‌الوجود، با عبور از ذهن شکلی خود، به فضای مفاهیم و ادراک وارد می‌شود. پس نشانهٔ بروز حکایت، حذف فضای شکلی و ارتباط نزدیک با مفاهیم است.

روایت فرآیندی است که در آن آدمی با روبه‌رو شدن با ممکن‌الوجود، در ذهن شکلی خود متوقف می‌شود. پس نشانهٔ بروز روایت، شناخت شکلی بر اساس قراردادهای جعلی خواهد بود؛ جعل به معنای قرارداد و فرض است.

حال با دو انسان روبه‌روییم: یکی با تجربهٔ فضای مفاهیم و ادراک معنا، و دیگری با تجربهٔ شکلی و قراردادهٔ دنیای شکلی. دنیای شکلی پیوسته با تحول مناظر همراه است و انسان را با حوادث روبه‌رو می‌نماید. انسانی که ذهن ادراک معنا را داراست، به علت توانایی عبور از ظواهر شکلی، می‌تواند در برخورد با حوادث تحلیل مناسبی از وضعیت واقع‌شده ارائه دهد؛ اما انسانی که ذهن شکلی دارد، به علت عدم تطابق شرایط موجود با فرض‌های قراردادی خود، دچار سردرگمی و حیرت خواهد شد.

حداثت فرآیندی است که در آن آدمی، با استفاده از مفاهیم و ادراک کسب‌شده و عبور از فضای شکلی قراردادی، به تحلیل شرایط جدید محیط خود می‌پردازد.

توضیح مقاله

عنوان مقاله می‌خواهد در بارهٔ مقام حکایت، روایت و حداثت صحبت کند، اما برای اینکه هدف اصلی ارائه را دریابیم، باید توجه کنیم که کلمهٔ «شناخت» در ابتدای مقاله به کار رفته است. شما در دنیای شکلی هستید و با اشکال روبه‌رو هستید، ولی انسان دنبال استخراج مفاهیم است. ذهن است که به این کار کمک می‌کند؛ باید وارد فضای شکلی شود، ولی در فضای شکلی باقی نماند. اینجاست که تمرکز به کمک می‌آید و باعث می‌شود از فضای شکلی خارج شویم و وارد فضایی در ذهن شویم که مفاهیم و ادراک معنا را بیشتر بررسی کنیم.

انسانی را در نظر بگیرید که در فضای شکلی، در اطراف خود اشکال گوناگون را مشاهده می‌کند؛ یعنی ممکن‌الوجودهای مختلف را در شکل‌های متفاوت روبه‌روی خود می‌بیند. چه اتفاقی برای ناظر می‌افتد؟ او می‌تواند دچار حکایت‌گری شود، می‌تواند دچار روایت‌گری شود، یا فرآیند دیگری مانند حداثت در او رخ دهد.

اگر روبه‌روی شکل قرار بگیریم و تمرکز کنیم، این تمرکز باعث می‌شود ذهن بی‌شکل ما وارد کار شود، نشانه‌هایی را که از اشکال داریم دریافت کند، مفاهیم را استخراج کند و دچار ادراک شویم؛ می‌گوییم دچار حکایت‌گری شدیم. نشانهٔ بروز حکایت، حذف فضای شکلی و ارتباط نزدیک با مفاهیم است؛ یعنی فردی که ناظر است، در فضای شکلی و در قراردادها باقی نمی‌ماند، بلکه دنبال مفاهیم می‌گردد و آن‌ها را به عنوان دستاورد خود نگه می‌دارد.

اما فردی را در نظر بگیرید که باز با شکل‌ها روبه‌رو شده، اما ذهنش آمادگی ورود به فضای درک و گیرندگی مفاهیم را ندارد. او در یک شناخت حداقلی قرار می‌گیرد؛ فقط به ابعاد و شکل‌ها نگاه می‌کند و مجبور است یک سری قراردادها را جعل کند. جعل یعنی قرارداد، یعنی فرض‌کردن. اینجاست که شناخت، شناختی قراردادی است؛ من چیزی را می‌بینم، طول و اندازه و ارتفاع و شکل و رنگ و بو را، اما در همان‌جا متوقف می‌مانم و فکر می‌کنم که همین کفایت می‌کند.

نکتهٔ مهم این است که دنیای شکلی دائماً در حال تغییر است؛ مناظر عوض می‌شوند و انسان با حوادث روبه‌رو می‌شود. حال دو انسان داریم: یک انسان حکایت‌گر و یک انسان روایت‌گر. انسان حکایت‌گر توانمندی دارد که از روی نمایش‌های شکلی مفاهیم را استخراج کند، اسیر حالت‌های شکلی نمی‌شود و اهل درک و معناست. انسان روایت‌گر، شناختش شناختی شکلی و قراردادی است.

وقتی این دو با یک حادثه روبه‌رو شوند، چه می‌کنند؟ انسان حکایت‌گر قدرت تجزیه و تحلیل حادثه را دارد؛ می‌تواند از ظواهر شکلی بگذرد، تحلیل کند، راهکار ارائه کند؛ درمانده و سردرگم و حیرت‌زده نمی‌شود. چنین انسانی می‌تواند به دیگران کمک کند؛ انسان‌های حکایت‌گر معلم‌های خوبی می‌شوند. اما روایت‌گر که در یک سری قراردادهای فرضی و جعلی قرار دارد، با تغییر شرایط نمی‌تواند تطابقی میان آنچه در ذهن شکلی خود دارد با شرایط جدید برقرار کند؛ پس دچار سردرگمی و حیرت می‌شود.

جمع‌بندی

پس یک فرد از لحاظ شناخت، یا در مقام حکایت‌گری است یا در مقام روایت‌گری. و سومین کلمه، یعنی حداثت، به معنای روبه‌رو شدن با موارد جدید، در واقع آزمایشی بود برای این دو انسان: دیدیم که فرد حکایت‌گر می‌توانست به مقامی برسد که در برابر شرایط جدید تحلیل‌های تازه‌ای ارائه کند و راه‌گشای دیگران باشد، اما فرد روایت‌پیشه نمی‌تواند وارد چنین مقامی شود و نمی‌تواند با تغییر شرایط محیطی تحلیل‌های جدیدی ارائه کند.

تماشای ویدیوی این مقاله