مقاله 8: تربیت ذهن، آموزش و پرورش

پخش پادکست این مقاله

به نام خدا. برای ارائهٔ مقالهٔ هشتم در خدمت شما هستم؛ عنوان این مقاله را «تربیت ذهن، آموزش و پرورش» در نظر گرفته‌ام.

متن مقاله

تربیت ذهن، آموزش و پرورش: جامعهٔ انسانی بر اساس روابط تعاملی تشکیل می‌شود؛ روابطی که بر مبنای آن‌ها انسان از جامعهٔ خود اثر می‌پذیرد و بر آن اثر می‌گذارد. بنابراین از نهاد خانواده تا مدارس و دانشگاه‌ها، رسالت اصلی خویش را آموزش و پرورش یا تربیت ذهن انسان معرفی می‌نمایند.

در مرحلهٔ آموزش، هدف مربی یا مربیان، تشکیل یک ذهن شکلیِ سازمان‌پذیر است؛ پس فعالیت‌هایی نظیر معرفی اشیا یا ابژه‌ها و روابط و کارکرد میان آن‌ها، نحوهٔ تفکر بر اساس جهت‌دهی دریافت‌های انتزاعی و تعریف قالب‌های مرسوم، شکل‌دهی به تفکر در فضای خارجی ذهن مطابق هنجارهای مرسوم، مورد توجه قرار می‌گیرد. گزاره‌های ذهنی چنین انسانی به صورت «اگر این، آنگاه آن» بروز می‌یابد. خروجی این مرحله، انسانی است که ذهنش وابستگی شدیدی به قید زمان و مکان دارد و توصیف روایتی یا تقلیدی از مسائل زندگی ارائه می‌کند. بدیهی است این انسان در مواجهه با پدیده‌های جدید زمانی و مکانی، تحلیل راه‌گشایی در ذهن خود نمی‌یابد و در تردیدها، نگرانی‌ها و ناکامی‌ها به سر می‌برد.

در مرحلهٔ پرورش، هدف تشکیل یک ذهن خودسازمان‌شونده است. علامت شروع این مرحله، ارائهٔ پرسش از چیستی و چرایی توسط ذهن تحت تربیت است که بایستی مورد استقبال و تشویق مربی قرار گیرد؛ پس ذهن اجازه می‌یابد تمامی مراحل طی‌شده در بخش آموزش را مورد سؤال قرار دهد و از لحاظ کارکرد مورد تردید قرار دهد و در موضوعات مختلف، درخواست تحلیل و حکایت‌گری مربی را مطرح نماید. گزاره‌های ذهنی این مرحله از چرایی و چگونگی آغاز می‌شود و پس از تجربه و دریافت نتایج و امکان بررسی چندبارهٔ موضوعات، به طرح پرسش‌های جدید و ارائهٔ راهکار می‌انجامد. نشانهٔ موفقیت این مرحله، رضایت خاطر، رفع تردیدها و آرامش ذهنی انسان است؛ و خروجی آن، ایجاد ذهنِ خلاق، پرسشگر، مطالبه‌گر و متفکر است.

توضیح مقاله

نظر شما را به دو اصطلاح جلب می‌کنم: جایی صحبت از ذهنی می‌کنم که قرار است سازمان‌پذیر باشد، و جای دیگر صحبت از ذهنی که بایستی خودسازمان‌شونده باشد. چون آموزش مقدم بر پرورش است، ابتدا مرحلهٔ آموزش را توضیح می‌دهم.

در بیشتر جوامع، وقتی به مرحلهٔ آموزش می‌رسیم، مربیانی که می‌توانند پدر و مادر باشند یا معلمینی که در مدارس و دانشگاه‌ها فعالیت می‌کنند، مبنای اول کار خودشان را روی شکل‌دهی به ذهن متمرکز می‌کنند؛ اشیا و آبژه‌ها را معرفی می‌کنند، برایشان اسم می‌گذارند، کارکرد اشیا و روابط میانشان را معرفی می‌کنند. تا اینجا همه‌چیز درست و خوب به نظر می‌رسد؛ اما نحوهٔ تفکرِ ذهن تربیت‌شونده و آن دریافت‌های انتزاعی مشترک میان انسان‌ها را می‌برند توی قالب‌های مرسوم و به آن‌ها شکل می‌دهند، قالب‌هایی که به عنوان هنجار در آن جامعه مورد توجه قرار می‌گیرد. مشکل از اینجا شروع می‌شود: شما انسانی درست کرده‌اید که فقط می‌تواند تشخیص دهد که اگر این موضوع اتفاق افتاد، آنگاه باید چه کار کند؛ و به‌خصوص این‌گونه مسائل قید زمان و مکان دارند، یعنی جامعه‌ای که بزرگ‌تر است و نقش معلم را برای نسل بعد بازی می‌کند، بر اساس قید زمان و مکان خودش قراردادها را مطرح می‌کند. پس آنچه در اختیار ذهن تربیت‌شونده قرار می‌دهد، روایتی است از آنچه خودش با آن برخورد کرده و پافشاری می‌کند که شما هم باید از این برداشت‌ها تقلید کنید. اما پدیده‌هایی که ما با آن‌ها روبه‌رو خواهیم بود، پدیده‌های جدیدی هستند از لحاظ موقعیت زمانی و مکانی؛ ما باید انسانی را تربیت کنیم که بتواند مسائل جدید را تحلیل کند؛ اگر نتواند، نتیجه‌ای جز اینکه انسانی را تربیت کرده‌ایم که دائماً در تردید و نگرانی است و کامیاب نیست، نخواهیم گرفت.

پس برویم وارد مرحلهٔ پرورش شویم. باز تکیه می‌کنم که آموزش لازم است، اما تکیه بر قالب‌ها و اصرار بر آن‌ها مسئله‌ای است که باید کنارش گذاشت. مرحلهٔ پرورش باید پس از مرحلهٔ آموزش شروع شود. علامت شروع این است که فرد تربیت‌شونده شروع کند به پرسش‌کردن؛ همیشه هم همین‌گونه است، پرسش با چیستی و چرایی شروع می‌شود. مربی باید استقبال و تشویق کند؛ باید اجازه دهد ذهن تربیت‌شونده در مورد مسائلی که به او آموزش دادیم سؤال بپرسد، کارکردش را مورد تردید قرار دهد، و حتی از ما به‌عنوان مربی بخواهد که تحلیل کنیم و روایت را کنار بگذاریم و حکایتی برایش بگوییم؛ اینکه این مسئله‌ای که برایش توضیح می‌دهیم، در چه قید زمان و مکانی وجود دارد و از کجا شروع شده. می‌بینید که در این صورت، گزاره‌های ذهنیِ فرد تربیت‌شونده فراتر از «اگر این، آنگاه آن» خواهد بود؛ از چرایی و چگونگی شروع می‌شود و خودش هم این اجازه را پیدا می‌کند که آن موضوع را تجربه کند و ببیند به چه نتیجه‌هایی می‌رسد. باید چند بار هم اجازه داشته باشد موضوعات را طرح و تحت پرسش و تحلیل قرار دهد؛ اینجاست که می‌توانید از فرد تربیت‌شونده انتظار داشته باشید که راهکار و نظر خودش را بگوید. نشانهٔ موفقیت در این مرحله این است که فرد رضایت خاطر دارد، دیگر تردید ندارد و آرامشی در او ایجاد می‌شود که می‌تواند این روال را همیشگی داشته باشد: ذهنی خلاق که می‌تواند پرسش کند، مطالبه‌گری انجام دهد و تفکر کند. چنین فردی اگر با موضوعات جدید روبه‌رو شود، دست‌بسته نیست؛ چون یاد گرفته که باید مسائل را تحلیلی نگاه کند، پرسش مطرح کند و راهکارهای جدید جستجو کند.

جمع‌بندی

مرحلهٔ آموزش را قبول داریم؛ بدیهی است باید نسل بعدی را با نظریات و تجربیات خودمان آشنا کنیم. اما مشکلی که در بعضی از جوامع وجود دارد این است که مرحلهٔ آموزش را به پرورش پیوند نمی‌زنند. اگر این کار انجام نشود، بدیهی است افرادی که تربیت می‌شوند، فرزند زمان خود نخواهند بود؛ بلکه فرزند زمان پدرها و مادرهای خودشان خواهند بود.

تماشای ویدیوی این مقاله