مقاله 19: مراتب حیات آدمی (تعیز مقام)

پخش پادکست این مقاله

به نام خدا. به مقالهٔ نوزدهم رسیدیم، تحت عنوان «مراتب حیات آدمی» یا «تعیز مقام». در این مقاله دو حرکت را بررسی می‌کنیم: یکی حرکت جوهری یا تعیز زمانی، و دیگری حرکتِ معنایی یا مقام معنایی؛ این دو حرکت را می‌توان به محورهای افقی و عمودی تشبیه کرد. حرکت جوهری، برای هر ممکن‌الوجودی وحیانی، مقتضی و مقرر است؛ یعنی وقتی این اتفاق می‌افتد، اتفاق‌های زنجیروار پشت سر هم رخ می‌دهند و آن ممکن‌الوجود در انتخاب آن‌ها، در چگونگیِ پس‌آمدنِ هر مرحله، مشارکتی ندارد. آن مشارکت، آن چیزی که شخصیتِ ممکن‌الوجود را نشان می‌دهد، در حرکتِ عمودی است؛ همان چیزی که تعیز مقامِ فهم و درک می‌نامیم.

هشت مرحله

می‌خواهیم این دو حرکت را در طیِ هشت مرحله مرور کنیم.

**مرحلهٔ اول، ظلمت یا ذلالت**، مترادف با زندگیِ مماتی، معدنی، جمادی. فضایی که در آن حرکتی نیست؛ عناصر وجود دارند اما تغییر و تحولی رخ نمی‌دهد. استفاده از کلمهٔ ظلمت اشاره به نبودِ دانایی دارد.

**مرحلهٔ دوم**، دریافتِ وحی، مترادف با تعیز زمانی یا مقام زمانی. فرمانی صادر می‌شود که «از ظلمت خارج شوید»؛ نور، کلمه‌ای کنایی است برای عاملی که حرکت و تغییر ایجاد می‌کند، از زندگیِ ظلمانی جدا می‌کند و به سوی نور می‌برد. در بعضی کتاب‌ها این را مترادف با دریافتِ «آب حیات» می‌دانند. کسبِ فیضِ وحی، شروعِ حرکتِ جوهری به سمتِ کسبِ ذهنِ خودآگاه است؛ ذهنی که هنوز شکلی و متوهم است، وابسته به شکل، و باید بر اساس شکل‌ها مورد بررسی قرار گیرد. این سیر را سیرِ افقیِ حیات نامیدم.

**مرحلهٔ سوم، ملاقات با نور**، هم‌زمان با ارتفاع‌گرفتن است؛ ظهورِ شکل را دارد، زندگیِ نباتی یا ذهنِ شکلی. تشبیهی به‌کار می‌برم: زمینی که مرده به نظر می‌رسید، با بارشِ باران، ناگهان پر از گیاهانی می‌شود که به سوی بالا، به سوی نور، حرکت می‌کنند.

**مرحلهٔ چهارم، دریافتِ وحی جهتِ تعیزِ مقامِ مکانی**؛ یعنی داریم می‌گوییم ادامهٔ آن تحریر، کسبِ فیضِ وحی با نزدیکی به ذهنِ ناخودآگاه، برای انسان آغازِ سیرِ عمودیِ حیات خواهد بود. سیرِ زمانی همیشه هست؛ حتی وقتی دارید ارتفاع می‌گیرید، آن کارهایی که به شکلِ مقتضی اتفاق می‌افتند، دستِ من نیست. این مرحله را «حیاتِ حیوانی» نامیدم؛ نه به معنایِ طبیعیِ شناخته‌شده، بلکه مرتبط با مفهومِ اراده، تصمیم‌سازی، اختیار. کمترین نتیجه‌ای که از این مرحله می‌گیریم، انسان‌هایی هستند که عقلِ معاش دارند.

**مرحلهٔ پنجم**، دریافتِ وحی ادامه دارد، اما میل به قلب‌داشتن نمایان می‌شود؛ اگر بخواهیم با ذهنِ بی‌شکل ارتباط برقرار کنیم، باید قلب داشته باشیم، مکانیسمی که از چیزهای ظاهری، معنا و مفاهیمِ انتزاعی بسازیم. اینجا مقامِ «حیاتِ انسانی» است. در ادامه، «تکاملِ قلب جهتِ تشکیلِ فضای تخیل در ذهن»، یا فاصله‌گرفتن از ذهنِ شکلی یا توهمی. در این مرحله انسان تمرینِ ایجادِ مفاهیم می‌کند، از تجربه‌های شکلی مفهوم می‌سازد و حرکتِ عمودیِ خودش را با تشکیلِ فضای تخیل ارتقا می‌دهد. کمترین نتیجه در اینجا، انسان‌هایی‌اند که عقلِ قانون‌اندیش دارند؛ دانشمندان، که وقایع اطراف را به هم ربط می‌دهند و قانون و تئوری می‌سازند؛ اینجاست که علم به وجود می‌آید.

**مرحلهٔ ششم/هفتم، وحی برای تشکیلِ ذهنِ الهامی**؛ در ذهن‌های الهامی از جدایی زمان و مکان صحبت می‌کنید؛ آن‌هایی که دچارِ الهام می‌شوند، وقتی برمی‌گردند از آن ملاقاتِ الهامی، غالباً می‌گویند «الان کجا بودم؟ ساعت چند بود؟». اسمِ این مرحله را «تعیز مقامِ ملائک» یا «تمرینِ رؤیادیدن» گذاشتم. در این مرحله قلب آن‌چنان تکامل پیدا می‌کند که برخلاف انسان‌هایی که درگیرِ قوانینِ جزئی‌اند، به سمتِ قوانینِ کلی می‌روند؛ نظراتی می‌دهند ورای زمان و مکان، حتی ورای آدم‌های عصرِ خودشان. این عقل، عقلِ فلسفی است.

**مرحلهٔ هشتم، دریافتِ ذهنِ رؤیایی برای ملاقات با اسم**؛ در این مرحله آن‌چنان دچارِ وحی می‌شوید که ذهنِ الهامیِ خودتان را هم ترک می‌کنید و به ذهنِ رؤیابین می‌رسید؛ مسئلهٔ رؤیت، دیگر مرحلهٔ شهود است.

تماشای ویدیوی این مقاله