مقاله 10: فضای شناسایی ذهن

پخش پادکست این مقاله

به نام خدا. برای ارائهٔ مقالهٔ دهم خدمت شما هستم؛ عنوان این مقاله را «فضای شناسایی ذهن» در نظر گرفته‌ام. امیدوارم در پایان این مقاله پی برده باشید که ذهن چطور می‌تواند فضای اطراف خودش را مورد شناخت و شناسایی قرار دهد، و تفاوت میان ذهن‌ها بر چه ملاک و معیاری استوار است.

متن مقاله

فضای شناسایی ذهن: فضای شکلی پیرامونی پیوسته در حال تغییر و تحول است. ذهن انسان با پیگیری این دگرگونی، وقایع را از یک سو با قید تقدم و تأخر یا تداعی زمان، و از سوی دیگر از لحاظ زاویهٔ دید یا تداعی مکان، ثبت می‌نماید. آنگاه برای تحلیل و تفسیر حوادث مورد نظر، وقایع مختلف را بر اساس ساختار علت و معلولی، و به‌مثابهٔ حلقه‌های یک زنجیر، به یکدیگر پیوند می‌دهد. حال با قید زمان‌مکان یا پنجرهٔ زمان‌مکان، زنجیره‌های احتمالاتی مختلف را با خود مرور و نتایج به‌دست‌آمده را با یافته‌های میدانی مقایسه می‌کند.

از طرف دیگر، ذهن با ترکیب زنجیره‌های علت‌ومعلولیِ مختلف، فضای شناسایی حوادث را تشکیل می‌دهد. انسان با استفاده از فضای شناسایی، به ملاک‌هایی جهت تصمیم‌سازی و پیش‌بینی وقایع دست می‌یابد. وسعت فضای شناسایی وابسته به تعداد حلقه‌های زنجیره‌های احتمالاتی و تنوع آن‌هاست، و توانمندی آن برگرفته از عملکرد ذهن در ترکیب زنجیره‌های علت‌ومعلولی، جهت تحلیل و تبیین موضوعات پیچیده و نوظهور خواهد بود.

تحرک و پویایی ذهن انسان، برای بسط زمینهٔ فضای شناسایی، در نبود ارتفاع مناسب محدود خواهد شد. ارتفاع فضای شناسایی منوط به فعالیت‌های انتزاعی ذهن است. افراد شی‌گرا سعی در گسترش زمینهٔ فضای شناسایی دارند، ولی افراد ذهن‌گرا به آسمان این فضا چشم دوخته‌اند و منتظر باران افکار انتزاعی هستند. با شروع بارش، زمینهٔ فضای شناسایی شاداب و باطراوت خواهد شد. نشانهٔ پویایی و تحرک ذهن، تبدیل فضای شناسایی به فضای خلق و آفرینشِ زنجیره‌های جدید علت‌ومعلولی و ایجاد ساختارهای شکلی جدید برای بیان افکار انتزاعی، در قالب هنرهای تجسمی و نمایشی است.

توضیح مقاله

هدف مقاله بررسی چگونگی شناسایی و شناخت در ذهن است. از یک طرف محوری معرفی کردم به نام محور زمان: ذهن ما آن تقدم و تأخری که در وقایع مشاهده می‌کند را به‌عنوان تداعی زمان در نظر می‌گیرد، و از طرف دیگر، وقتی از زوایای مختلف به یک صحنه نگاه می‌کند، برچسب مکان را هم در کنار آن قرار می‌دهد. اما وقتی این داده‌ها با آن قید زمان و مکان وارد ذهن می‌شود، یک ساختار علت‌ومعلولی در ذهن شکل می‌گیرد؛ انگار ذهن برای رسیدن به یک مفهوم، وقایع مختلفی را که از دید زمان و مکان جمع‌آوری کرده به صورت حلقه‌هایی می‌بیند و می‌خواهد مفهوم‌سازی کند. به نظر می‌رسد این خودش یک الهام است در ذهن؛ راهنمایی‌ای وجود دارد که تو باید این وقایع را به هم مربوط کنی. این توانمندی می‌تواند در افراد مختلف به صورت‌های گوناگونی خودش را نشان بدهد؛ برای همین است که تفسیرهای افراد در دیدن یک صحنه می‌تواند نتیجه‌های مختلفی به ما بدهد.

این زنجیره‌هایی که در ذهن به وجود می‌آید، قید احتمالاتی دارند؛ یعنی وقتی انسان دربارهٔ موضوعات مختلف فکر می‌کند، زنجیره‌هایی تشکیل می‌دهد که با استفاده از آن‌ها یا با انتخاب یکی از آن‌ها، می‌تواند به نتیجه‌ای که مدنظرش هست دست پیدا کند؛ همان بحث مفهوم‌سازی. انسان‌ها تجربه می‌کنند و آنچه در فکر دارند را به بوتهٔ آزمایش می‌گذارند؛ نتیجه‌هایی که به دست می‌آورند را با افکار خودشان، یعنی همان زنجیره‌ها، مقایسه می‌کنند. ممکن است بعضی از این زنجیره‌ها را در آینده کنار بگذارند و استفاده نکنند، چون به نظرشان می‌رسد این زنجیره توانمندی لازم را ندارد. اینکه فضای شناسایی چقدر وسیع یا محدود می‌تواند باشد، بستگی به تعداد این حلقه‌های زنجیره‌های احتمالاتی دارد و اینکه چقدر متنوع هستند. اینکه یک ذهن مناسب‌تر یا توانمندتر است کجا مشخص می‌شود؟ آنجا که با موضوعات پیچیده و جدید روبه‌رو می‌شوید؛ آنجاست که نشان می‌دهد یک فرد چقدر آماده است که با عملکرد مناسب و با سرعت مناسب به نتیجه‌های موردنظر برسد.

بحث تحرک یا پویایی ذهن را با تشبیهی مطرح کردم: یک زمینه وجود دارد و یک آسمان. زمینهٔ شناسایی را همه علاقه دارند که بگسترانند، یعنی بتوانند با عناوین و پدیده‌های مختلف روبه‌رو شوند و شناسایی انجام دهند. اما اگر ارتفاع مناسب برای ذهن وجود نداشته باشد، خود این عاملی می‌شود که جلوی آن تحرک و پویایی ذهن را می‌گیرد. آموزش اولیه خوب است، اما محدودیت دارد؛ یعنی فقط یک سری عناوین را می‌شناسید، محدودهٔ مشخصی از شناسایی دارید که ناشی از آن چیزی است که به شما آموزش داده‌اند. اگر بخواهید فضای ذهن را گسترش دهید، حتماً باید در جهت ارتفاع این موضوع مورد توجه قرار بگیرد؛ ارتفاع ذهن که مربوط می‌شود به فعالیت‌های انتزاعی.

نشانهٔ اینکه چه ذهنی پویا و دینامیک است، و ایستایی برای ذهنی که نتواند فضای شناسایی را به‌قدری گسترش دهد که این فضا را تبدیل کند به فضای خلق و آفرینش. آن‌هایی که ذهن پویایی دارند می‌توانند فضای معمول و سنتی شناسایی را متحول کنند و با استفاده از افکار انتزاعی، فضای جدیدی خلق کنند؛ یعنی زنجیره‌های جدید علت‌ومعلولی ایجاد کنند که خودش می‌تواند ساختارهای شکلی جدیدی برای ما ایجاد کند. افرادی که هنرمند هستند، افزونگی دارند در ذهنشان؛ همان افکار انتزاعی را در قالب هنرهایی که تجسمی و نمایشی و گویشی هستند ارائه می‌دهند.

جمع‌بندی

امیدوارم که با ارائهٔ این دهمین مقاله، ما هم یک زنجیره‌ای تشکیل داده باشیم؛ یعنی از مقالهٔ اول تا مقالهٔ دهم، این زنجیره طوری دیده شود که ما را از مقدمه‌ای، از یک سری تعریف‌های پایه‌ای، به جایی رسانده باشد که توانسته باشیم خودمان هم یک فضای آفرینشی خلق کنیم.

تماشای ویدیوی این مقاله