به نام خدا. برای ارائهٔ مقالهٔ چهاردهم با عنوان «صفت تقوا در انسان» یا «انسان محتاط» در خدمت شما هستم. برای ورود به این بحث، یادآوری میکنم که در طی مقالات گذشته دو نکتهٔ مهم گفته شد: یکی ذهن شکلی و یکی ذهن بیشکل. انسان سعی میکند طبق آنچه توصیف کردیم، ذهن شکلی مناسبی برای خودش به وجود بیاورد. بخش مربوط به ذهن بیشکل، آبشخوری بود که سعی میکردیم با ایجاد رابطهای مناسب، خود را به آن دریای بیکران برسانیم و تحت تأثیر قرار بگیریم، تازه شویم و برگردیم و ساختِ ذهن شکلی را ادامه دهیم.
چرا این مقاله را در این بخش بررسی میکنیم؟ به این دلیل که این انسان باید بداند این ذهن شکلی بهتدریج ساخته خواهد شد و باید احتیاط و دقت لازم را برای ساخت این ذهن به کار بگیرد. بیتوجهی یا اطمینان خارج از حد به این ذهن شکلی باعث میشود برداشتهای نامناسبی را بهعنوان نتیجههای قطعی تلقی کند؛ نتیجهاش این میشود که با درستکردن یک ذهن شکلی نامناسب، دچار مشکلات فراوان میشود.
متن مقاله
اکنون انسان میداند که برای رسیدن و نایلشدن به آرامش، نحوهٔ ورود به فضای شکلی و تأثیرپذیری از آن، و روشهای تحلیلی در ذهن بهعنوان مکانیسم تفکر، چقدر اهمیت دارد.
توضیح مقاله
نحوهٔ ورود به فضای شکلی یعنی: چطور وارد آن فضا بشوم؟ چقدر آنجا از خودم تحمل و صبر نشان بدهم؟ چطور دادهها را به دست بیاورم؟ با چه صبر و حوصلهای موارد زائد و نامربوط را کنار بگذارم و چگونه به این دادهها بپردازم و فکر کنم تا بتوانم ذهن شکلی خودم را تکامل و پیشرفت دهم. این اهمیت مربوط میشود به میزان استخراج مفاهیم از اطلاعات شکلی؛ اینکه چقدر توانمندی داشته باشیم که از اطلاعاتی که به دست آوردهایم، مفاهیم را استخراج کنیم. و در ادامه، میزان فعالشدن ذهن و چگونگی حادثشدن الهام: اگر روند ما مناسب باشد، به دلیل اینکه راه درست را انتخاب کردهایم، گاهوبیگاه از فضای بیشکل، پیامهای تأییدی یا پیشنهادها و دستورهای مناسبی برای تکمیل یا ایجاد تغییرات مناسب در ذهن شکلیمان خواهد آمد؛ این را تحت عنوان الهام مطرح کردهام.
نکتهٔ جالب این است که انسان در تجربهٔ خود، توهم، تخیل و رویاپردازی را پس از تحریک ذهنی تجربه میکند. توهم یعنی یک فضای غبارآلود؛ همان چیزی که بسیاری از انسانها با آن روبهرو هستند. بهنظر قطعی میرسد، اما فضای شکلی که از آن صحبت میکنیم قطعیت ندارد؛ باید با دیدِ عدمِ قطعیت به آن نگاه کنیم. تکیهدادن صرف به نتیجههای ابتدایی، یعنی زمانی که هنوز فضای شکلی ما در دوران ابتدایی خودش به سر میبرد، همان چیزی است که به آن توهم میگوییم. بر اساس یک وهم، یک ساختار ضعیف، اگر تصمیم بگیرید، دچار مشکل خواهید شد؛ هم روابط را درست تشخیص نمیدهید، هم اینکه بر اساس همان وهم وارد فضای پیرامونی میشوید و میخواهید با آدمهای دیگر ارتباط برقرار کنید، اما بهجای اینکه به دیگران کمک کنید، خودتان مسئلهساز میشوید.
اما تخیل و رویا مراتب دیگری هستند. خیالپردازی چیزی است که باید ممدوح دانست؛ یعنی تکامل فضای شکلی ذهنیمان آنقدر پیشرفت کرده که ما پیشاپیش میتوانیم یک سری از روابط را حدس بزنیم یا حتی آرزو کنیم. اما رویاپردازی مرحلهٔ بسیار بالاتری است؛ یعنی از لحاظ هستیشناختی وضعیت مناسبی دارید که به فضای بیشکل، آن فضای ذهنیای که از آن الهام میگیریم، خیلی نزدیک میشوید؛ مثل این میماند که به دریا نزدیک شدهاید، صدای دریا و رطوبت آن ناحیه را حس میکنید. رویاپردازی، برخلاف خیال، چیزی نیست که خودتان بتوانید آن را انجام دهید؛ چون نزدیک میشوید به فضای بیشکل، یک القا، یک الهام سطح بالا، در حدی که دارید مشاهده میکنید.
اگر ذهن بهاندازهٔ کافی به خودشناسی و آشنایی با ظرفیتها و استعدادهای خود نائل شود، به مقامی میرسد که میتواند این ادعا را داشته باشد که میخواهم آگاهانه و با برنامه روی ذهنهای دیگر تأثیر بگذارم. اینجا دو مرحله را باید یادمان باشد: رفت و برگشت. یک مرحله این است که وقتی وارد فضای شکلی میشوید و میخواهید تجربه و نمونهبرداری کنید، نباید عجله کنید و زود نتیجهگیری کنید؛ باید با صبر و حوصله این دادهها را ببرید و با افراد خبره، یعنی ذهنهای شکلیِ تکاملیافته، مشورت کنید و نتیجههایتان را در اختیار آنها هم بگذارید تا از تجربهٔ آنها بهرهمند شوید.
مرحلهٔ دوم آن است که وقتی میخواهید با دیگران ارتباط برقرار کنید و نتیجههای بهدستآمده را در اختیارشان بگذارید، باید با صفت تقوا، پرهیزگاری و احتیاط عمل کنید؛ باید شناخت داشته باشید با چه کسانی صحبت میکنید؟ ذهنهای شکلی آنها در چه درجه و اعتباریاند؟ آیا میتوانید بیپرده و بدون احتیاط همهچیز را در اختیار دیگران بگذارید؟ باید رده سنی و رده آگاهی آنها را در نظر بگیرید، باید توانمندی ذهنیشان را هم بسنجید. اگر شخصی بدون آگاهی از این موضوعات، بدون تقوا، مطالبی را به روشهایی در اختیار دیگران بگذارد، بیشتر از آنکه کمک کند، فضای وهمیِ آنها را تشدید میکند و آنها را به اشتباهات متوالی میاندازد.
جمعبندی
پس وقتی میگوییم تقوا، وقتی میگوییم پرهیزگاری، یعنی متوجه نحوهٔ تأثیرگذاری و تأثیرپذیری، چه در مورد خودت و چه در مورد دیگران، در محیط شکلی هستی. باید سازمانی به محیط اطراف خودت بدهی، یک محیط شکلی مناسب ایجاد کنی که هم تأثیر خوبی بگذاری و هم تأثیر خوبی بگیری.