مقاله 20: جبر زمان، اختیار مکان

پخش پادکست این مقاله

به نام خدا. برای ارائهٔ مقالهٔ بیستم، با عنوان «جبر زمان، اختیار مکان یا مقام»، در خدمت شما هستیم. در این مقاله سعی می‌کنیم مطالب جلسهٔ قبل را تکمیل کنیم؛ در جلسهٔ قبل از حرکتِ جوهری، یعنی تعیز زمان، و از تعیز یا اختیارِ مکان یا ارتفاع صحبت کردیم. اکنون با دو کلمهٔ دیگر مطلب را تکمیل می‌کنیم: یکی جبر، که در کنارِ زمان قرار می‌گیرد، و مربوط است به بحثِ تعیزِ زمان یا رشته‌های زمانی، و آن را «جبرِ زمان» می‌نامیم؛ و دیگری اختیار، که در رابطه با مکان است، یعنی گزینشِ ارتفاعی که ذهنِ انسان می‌تواند در آن قرار بگیرد؛ می‌گوییم اختیار، یارِ مکان کرده است.

شرح مقاله

انسان حرکتِ جوهری دارد؛ وقتی زنجیرهٔ اتفاقی را بررسی می‌کنیم، ما بیننده‌ای صرف هستیم در برابرِ اتفاق‌هایی که پشت سر هم رخ می‌دهند؛ مثلاً در بحثِ تقسیمِ سلولی و روندِ تشکیلِ جنین، ما فقط ناظریم. این را زنجیرهٔ اتفاق و حائزِ زمان نامیدیم. اما در کنارِ این، انسان تجربه‌های ذهنی و فکری هم دارد؛ وقتی به ادوارِ گذشته نگاه می‌کنیم، می‌بینیم انسان‌ها در دوره‌های مختلف در مقاماتِ متفاوتی قرار گرفته‌اند، یعنی تجربه‌های ذهنیِ متفاوتی داشته‌اند. این نشان می‌دهد حرکتِ دیگری هم، به‌غیر از حرکتِ زنجیروارِ زمانی، وجود دارد: انسان‌ها ارتفاع هم گرفته‌اند؛ زنجیره‌های مختلف را بررسی کرده‌اند و در جاهایی قرار گرفته‌اند که می‌خواهند انتخاب هم بکنند.

در عمقِ تاریخ، وقتی اسطوره‌ها و توتم‌ها و خدایانِ اصلی و فرعی به وجود می‌آیند، انسانِ آن دوره، در برابرِ زنجیره‌هایی که خودش به وجود نیاورده بود، طلوع و غروبِ خورشید، بارش و نبارشِ باران، خودش را فاعل نمی‌دید، خودش را بیننده می‌دید؛ پس فرافکنی می‌کرد و می‌گفت حتماً عواملِ پرقدرتی، اسطوره‌های خاصی، دخیل‌اند. مفهومِ بت‌پرستی از همین‌جا می‌آید: یک تحلیلِ ذهنی پشتِ آن بود، اما در شکلِ ظاهر، یک درخت یا سنگ را انتخاب می‌کردند و در مقابلش اعمالی انجام می‌دادند. این نشان می‌دهد انسان در قبالِ زنجیره‌هایی که جبری بود، فکر می‌کرد می‌تواند دخالت‌هایی ایجاد کند، اما این دخالت را خودش انجام نمی‌داد؛ می‌گفت عاملِ دیگری باید بیاید و این زنجیره‌ها را عوض کند.

انسان جبرِ زمان را درک کرده بود؛ می‌دید چه تغییراتِ شکلی‌ای در زندگی‌اش اتفاق می‌افتد. زایش و مرگ را دیده بود، اما نه دربارهٔ زایش می‌توانست بگوید همه‌چیز دستِ خودش است، نه دربارهٔ مرگ می‌توانست بگوید می‌تواند جلویش را بگیرد. این جبری بود که در آن زنجیرهٔ زمانی مشاهده می‌کرد. اما در تجربه‌های عقلی و ذهنی و استخراجِ مفاهیمِ انتزاعی، انسان به‌تدریج متوجه شد مفهومی به نامِ اختیار هم وجود دارد؛ یعنی می‌تواند دست به تحلیل و تجربه بزند و در زنجیره‌های اتفاق‌ها نقشی بازی کند: حلقه‌هایی را تعویض کند، یک زنجیره را به زنجیرهٔ دیگری پیوند بزند.

جمع‌بندی

اختیارِ مکان یا مقام، یعنی جایی که ایستاده‌اید و دارید فکر می‌کنید، یعنی یک زندگیِ معرفتی. انسان از جبرِ زمان فاصله می‌گیرد؛ این فاصله‌گرفتن به این معنا نیست که دیگر دچارِ آن نیست، بلکه به این معناست که دیگر تعبیرِ «من هیچ کاری نمی‌توانم بکنم و فقط باید در این زنجیره‌ها دست‌بسته پیش بروم» را نمی‌پذیرد. این همان فاصله‌ای است که انسان با تفکر به آن دست پیدا می‌کند: من می‌توانم در این زنجیره‌ها نقش بازی کنم، می‌توانم حلقه‌هایی از این زنجیره‌ها را به زنجیره‌های دیگر ربط بدهم. کسانی که زندگیِ روایتی دارند، همان‌هایی هستند که جبرِ زمان را می‌پذیرند و فقط می‌خواهند آن حلقه‌ها را طی کنند، بی‌آنکه بپرسند آیا زنجیره‌های دیگری هم وجود دارد؛ درست مثلِ ماهیِ کوچکی که فقط دورِ همان برکه می‌چرخد. جبرِ زمان‌کردن، یعنی همان حلقه‌ها، و اختیارِ مکان یعنی اینکه من می‌توانم با فکرکردن، اندیشه‌ورزی و گسترشِ ذهن، ارتفاع بگیرم؛ آن‌وقت است که حرکت‌های شناختی یا عرفانی یا شهودی اتفاق خواهد افتاد.

تماشای ویدیوی این مقاله