مقاله 15: ذهن متوهم، ذهن خیال‌پرداز، ذهن رؤیابین

به نام خدا، برای ارائهٔ مقالهٔ پانزدهم در خدمت شما هستم؛ مقاله‌ای تحت عنوان «ذهن متوهم، ذهن خیال‌پرداز» یا در ادامه «ذهن رویابین». پیش از متن، یادآوری کنیم که مکانیسم تفکر در انسان شامل دو مرحله است. مرحلهٔ اول، تجربهٔ شکلی یا تجربهٔ عملی است، یعنی وارد فضای شکلی می‌شوید، می‌توانید تأثیر بگذارید و تأثیر بگیرید. مرحلهٔ بعد (دوم)، تجربهٔ عقلی است که در آن استخراج مفاهیم را از داده‌های شکلی انجام می‌دهید. چگونه بگوییم ذهنی متوهم است؟ یا خیال پرداز یا رؤیابین است؟

متن مقاله

ذهن متوهم، ذهن خیال‌پرداز، ذهن رؤیابین: مکانیسم تفکر در انسان شامل دو مرحله­ تجربه‌­ی شکلی یا تجربه‌­ی عملی در فضای شکلی همراه با تأثیر و تأثر و مرحله تجربه­‌ی عقلی برای استخراج مفاهیم از داده‌­های شکلی است. ذهن متوهم، دچار تجربه­‌ی شکلی یا عملیِ تقلیدی و عادتی همراه با تحمیلِ نتایج جهت تصمیم­‌گیری در زندگی می‌­باشد. بنابراین با تجربه‌­ی شکلیِ ناقص و عدم تجربه­‌ی عقلی روبرو هستیم. ذهن متوهم دچار زندگی روایتی است و در مقابل با سئوالات تحلیلی، واکنشِ تأخیری، حذفی یا توجیه­‌گری دارد. ذهن خیال­‌پرداز دارای تجربه­‌ی شکلیِ برنامه‌ریزی شده در مراحل تأثیر و تأثر است. این امر به دلیل تجربه‌­ی عقلیِ فعال در این ذهن قابل تصور است. در مقابل با سؤالات، ذهنِ خیال­‌پرداز، واکنشِ شوقی و استقبالی و پیگیری دارد. این ذهن دچار زندگی حدیث‌گویانه است. برای این کار با استفاده از داده‌­های شکلیِ هدفمند، فضای جدیدی در ذهن برای بررسی و تجربه‌­ی عقلی به‌وجود می‌آورد و برای ارائه نتیجه در فضای شکلی نیز برنامه دارد. ذهن رؤیابین، ذهنی خیال‌پرداز است که به‌علت استفاده دائمی از تجربه­ عملی و تجربه عقلی به آنچنان مرتبه‌­ای نائل می‌­گردد که دچار وحی الهامی در فضای خیالی خود می‌­گردد. این ذهن قادر است مراحل زندگی آتی خود را پیشاپیش مشاهده نماید، حتی پس از جدایی ذهن خودآگاه از فضای شکلی.

توضیح مقاله

ذهن متوهم، ذهنی است که وقتی تجربه شکلی انجام می‌دهد، این تجربه که باید به مرحله پردازش ـ یعنی تجربه عقلی ـ منتهی شود، دچار یک سکته می‌شود. فردی را در نظر بگیرید که می‌خواهد تجربه شکلی انجام دهد؛ او باید از این تجربه شکلی، خودْ به یک گزاره «اگر این، آنگاه آن» برسد تا نتیجه‌اش تحلیلی عقلی باشد. ذهن‌هایی متوهم می‌شوند که این گزاره «اگر این، آنگاه آن» توسط فردی ناظر و همراه، بدون آنکه دلیل قابل‌قبولی برای این ارتباط توضیح داده شود، به آن‌ها منتقل شده است. حال اگر آن فرد همین مجموعه گزاره‌ها را بپذیرد و به آن‌ها بسنده کند، در آینده عملش، عملی تقلیدی خواهد بود؛ یعنی بی‌آنکه خود وارد تحلیل شده باشد و یاد گرفته باشد این پردازش چگونه انجام می‌شود، صرفاً تقلید می‌کند که «اگر این شد، آنگاه آن را باید انجام دهم». این عادت او می‌شود؛ تحمیل نتایج برای تصمیم‌گیری در زندگی، بدین‌گونه شکل می‌گیرد.

این حالت مانند کودک، نوجوان یا جوانی است که او نیز وارد فضای شکلی می‌شود و دچار همان تأثیرها می‌گردد؛ اما وقتی می‌خواهد نتایج را بررسی کند، به اطرافیانش مراجعه می‌کند و آن‌ها به او می‌گویند که اگر این اتفاق افتاد، باید فلان نتیجه را بگیرد؛ نتیجه همان است که ما می‌گوییم و تو باید از ما اطاعت کنی، تقلید کنی، همان‌گونه که ما به آن رسیده‌ایم. می‌بینید که تجربه شکلی و نهایتاً رسیدن به تجربه عقلی، در اینجا ناقص است؛ زیرا حتی اگر بپذیریم که کودک در ابتدا نیاز به راهنمایی دارد، اما از سنی به بعد باید مرحله دیگری در تربیت و همراهی با او آغاز شود: اجازه دهند نتایج شخصی‌ای را نیز که خود او به دست آورده، آزادانه مطرح کند، و اطرافیان با دلایل عقلی کافی او را راهنمایی کنند.

ذهن متوهم، دچار زندگی روایتی است. یعنی اگر فردی به او مراجعه کند و بپرسد این کارها را از کجا آورده‌ای، او فقط روایت را بازگو می‌کند: «در فلان‌جا این‌گونه گفتند، ما هم همین کار را انجام می‌دهیم.» وقتی چنین ذهنی با سؤالات تحلیلی مواجه می‌شود (سؤالاتی که تجربه‌ای ابتدایی در پس آن‌هاست و او درباره‌اش کاری تحلیلی انجام نداده) واکنشش تأخیری است: «بگذار بنشینم فکر کنم، ببینم چه باید کرد.» در بدترین حالت، واکنش، واکنشی حذفی است؛ یعنی چون توانمندی انجام این تحلیل را ندارد، اصلاً سؤال شما را حذف می‌کند؛ یا اگر هم دلایلی می‌آورد، آن دلایل توجیهی است که نمی‌تواند کسی را با آن قانع کند.

اگر بخواهیم جمع‌بندی کنیم: بسیاری از ما در یک زندگی خاکستری، در سایه، زندگی می‌کنیم؛ بسیاری از کارهایی را که هر روز انجام می‌دهیم، از سرِ عادت پی می‌گیریم، بی‌آنکه واقعاً به این فکر کرده باشیم که آیا اصلاً روش دیگری هم می‌تواند وجود داشته باشد. حتماً پیش آمده که با افرادی روبه‌رو شده‌اید که روش‌های دیگری دارند؛ اما غالباً پذیرفتن آن روش‌ها برایتان دشوار بوده و سعی کرده‌اید به آن‌ها توجه نکنید، آن‌ها را حذف کنید، یا توجیهی بیاورید که چرا حاضر نیستید آن روش‌های دیگر را نیز بررسی کنید.

اما ذهن‌های خیال‌پرداز (که تعدادشان کم است) نکته دیگری دارند: برنامه‌ریزی می‌کنند. این کلمه «برنامه‌ریزی» را می‌توان به بحث قبل نیز مرتبط کرد؛ ذهن‌های متوهم برنامه‌ریزی ندارند، چون برنامه‌ریزی به تحلیل نیاز دارد، به فضایی از آزادی نیاز دارد که بتوانید به تجربه خود بازگردید، آن را تکرار کنید و نتایج متنوعی از آن بگیرید؛ حتی این شجاعت را داشته باشید که برخی از باورهای پیشین را کنار بگذارید. صاحبان ذهن خیال‌پرداز، ذهنی دارند که برای هر کار برنامه می‌ریزند؛ چه بخواهند تأثیر بگیرند، چه بخواهند تأثیر بگذارند. در حالی که افرادی که ذهن متوهم دارند، در تأثیرگذاری نیز دچار مشکل‌اند. وقتی از آن‌ها بپرسید نظرتان چه بود و چرا این کار را کردید، می‌بینید حرفی که مطرح می‌کنند، همراه با برنامه‌ریزی، تحلیل، یا نتایجی که از پیش پیش‌بینی کرده باشند، نیست. اما خیال‌پردازان دارای تجربه شکلیِ برنامه‌ریزی‌شده‌اند؛ هم برای تأثیرگذاری برنامه دارند و هم برای تأثیرپذیری. به این می‌گوییم «عقل فعال»؛ عقلی فعال در این ذهن دیده می‌شود.

جالب اینجاست که آن‌ها همواره به دنبال سؤال هستند. تفاوت را ببینید: گروه نخست، متوهم، از سؤال کردن، از «چرا» گفتن، از «چگونه» و «کیفیت»، فرار می‌کنند؛ اصلاً علاقه‌ای ندارند که در جمعی حاضر شوند که در آن قرار است «چرا» مطرح شود. اما ذهن‌های خیال‌پرداز، دقیقاً به دنبال همین سؤالاتند؛ واکنششان شوق‌آمیز است؛ با اشتیاق استقبال می‌کنند، پیگیری می‌کنند، خوشحال می‌شوند از اینکه شما سؤالی مطرح می‌کنید که خودشان بتوانند بگویند چرا چنین برنامه‌ریزی‌ای در زندگی‌شان دارند؛ حتی خوشحال می‌شوند وقتی سؤالی می‌پرسید که خودشان به آن فکر نکرده بودند، چون این فرصتی است تا بروند، پیگیری کنند و برنامه‌ریزی‌های تازه‌ای برای کشف گوشه‌های دیگر موضوع داشته باشند.

زندگی افراد خیال‌پرداز، زندگی‌ای «حدیث‌گویانه» است؛ یعنی وقتی با آنان روبه‌رو می‌شوید، درباره هر موضوعی، تاریخ آن موضوع را مطرح می‌کنند: از کجا آغاز شده، چگونه به این نقطه رسیده، و حتی مباحث را از زاویه‌های مختلف برایتان روایت می‌کنند. آنان از داده‌های شکلی به‌صورت هدفمند استفاده می‌کنند؛ فضای شکلی‌شان آماده تجربه‌های عقلی است و برای ورود به فضای شکلی نیز برنامه دارند.

ذهن‌های رؤیابین، دیگر بسیار اندک‌اند. اینان همان ذهن‌های خیال‌پرداز هستند با یک ویژگی افزون‌تر: استفاده دائمی؛ یعنی بخش بزرگی از زندگی خود را در حال تفکرند. شاید برخلاف بسیاری از افراد، نوعی فاصله‌گیری از عموم مردم دارند؛ به این دلیل که به مجال و فرصتی نیاز دارند تا به‌شدت در ریشه‌های موضوع فرو روند و کار کنند. اینجاست که گویی به مبحث فلسفه نزدیک می‌شویم؛ فیلسوفان نیز چنین‌اند: برخلاف آدم‌های معمولی، با فاصله گرفتن از مجموعه‌های پیرامون خود، این فرصت را به خود می‌دهند که از جوانب بسیار متفاوتی به یک موضوع بیندیشند. آنان چنان در ذهن خیال‌پرداز فرو می‌روند که دچار الهام می‌شوند؛ همان بحثی که پیش‌تر مطرح کردیم: آنچنان به مفاهیم انتزاعی نزدیک می‌شوند و در آن‌ها غرق می‌شوند که به ذهن ناخودآگاه بی‌شکل بسیار نزدیک می‌شوند، مجاور آن می‌گردند. احساس می‌کنند چیزهای بسیاری می‌شنوند، چیزهایی می‌بینند که دیگران نمی‌بینند ـ البته «رؤیا» به «رؤیت» بستگی دارد؛ یعنی چیزهایی را می‌بینند که مردم عادی قادر به تشخیص آن نیستند. این ذهن‌ها چنان عمیق به مسائل می‌نگرند که پیش‌بینی کردن، یکی از خصلت‌های آن‌ها می‌شود؛ می‌بینند که در آینده چه اتفاق‌هایی در پیش است.

امیدوارم این مقاله توانسته باشد مقاله پیشین را تکمیل کند؛ همان تقسیم‌بندی ذهن به متوهم، خیال‌پرداز و رؤیابین که در جلسه پیش مطرح شده بود. امیدوارم شما نیز از کسانی باشید که ذهنشان خیال‌پرداز است.