مقاله 19: مراتب حیات آدمی یا تحیّز مقام

به نام خدا، به مقالهٔ نوزدهم رسیدیم؛ مقاله‌ای با عنوان «مراتب حیات آدمی» یا «تحیّز مقام». در این مقاله دو حرکت را بررسی می‌کنیم: یکی «حرکت جوهری» یا «تحیّز زمانی» و دیگری «حرکت معنایی» یا «مقام معنایی». این دو حرکت را می‌توان به دو محور افقی و عمودی تشبیه کرد. حرکت جوهری برای هر ممکن‌الوجود، وحیانی، مقتضی و مقرر است. به این معنا که با وقوع این حرکت، به فرمان وحی، اتفاق‌هایی زنجیروار و پشت سر هم رخ می‌دهند و آن موجودِ ممکن‌الوجود در انتخاب این مراحل و چگونگی پس‌آمدن هر مرحله، مشارکتی ندارد. اما مشارکت ممکن‌الوجود، یعنی آن چیزی که شخصیتِ ممکن‌الوجود را نشان می‌دهد، در حرکت عمودی است؛ یعنی همان چیزی که از آن با عنوان «تحیّز مقامِ فهم و درک» یاد می‌کنیم. در ادامهٔ بحث، بیشتر دربارهٔ این موضوع صحبت خواهیم کرد و این صرفاً یک مقدمه بود. می‌خواهیم این دو حرکت را در طی هشت مرحله بررسی کنیم و ببینیم کار از کجا آغاز می‌شود و در پایان، چه افقی پیشِ روی خود خواهیم داشت.

متن مقاله

مراتب حیات آدمی یا تحیّز مقام از جَمادی مُردم و نامی شدم وز نَما مُردم، به حیوان سر زدم مُردم از حیوانی و آدم شدم پس چه ترسم؟، کی ز مردن کم شدم؟ حمله­ی دیگر بمیرم از بشر، تا برآرم از ملایک پرّ و سر وز ملک هم بایدم جَستن ز جو کُلُّ شَیْءٍ هَالِکٌ إِلَّا وَجْهَهُ بار دیگر از ملَک قربان شوم، آنچه اندر وهم ناید، آن شوم پس عدم گردم، عدم چون ارغنون گویدم: إنّا إلیهِ رَاجعُون

1- ظلمت یا ضلالت مترادف با زندگی مماتی، معدنی، جَمادی: معدنی را فرض کنید که در آن عناصر مختلفی بدون تحیّز زمانی یا حرکت جوهری قرار دارد. حرکت جوهری ممکن‌الوجود، وحیانی، مقتضی و مقرر است. 2- دریافت وحی جهت خروج از ظلمت به سوی نور مترادف با دریافت آب حیات، مترادف با تحیّز زمانی یا مقام زمانی: کسب فیض وحی، شروع حرکت جوهری به سمت کسب ذهن خودآگاه ولی متوهم در سیر افقی حیات می‌­باشد. 3- ملاقات با نور، ظهور شکلی، زندگی نباتی، ذهن شکلی 4- دریافت وحی جهت تحیّز مقام مکانی، مجاورت با ذهن بی­‌شکل در مقام حیات حیوانی: کسب فیضِ وحی با نزدیکی به ذهن ناخودآگاه برای انسان آغاز سیر عمودیِ حیات، حرکت مقامی یا مکانی است. در مرحله قبل ذهن متوهم دارای گزاره­‌های «اگر این، آنگاه آن» است. ولی در این مرحله کشش عمودی، ذهن متوهم را به سوی گزاره‌­های چرایی، چیستی و چگونگی میل می‌­دهد. کمترین نتیجه این مرحله ظهور عقل معاش در انسان است. 5- دریافت وحی جهت داراشدن قلب، مجاورت با ذهن بی­‌شکل در مقام حیات انسانی 6- تکامل قلب جهت تشکیل فضای تخیل در ذهن، فاصله گرفتن از ذهن شکلی یا توهمی: در این مرحله انسان تمرین ایجاد مفاهیم از تجربه‌های شکلی را آغاز می­‌کند و در یک سیر عمودی با ایجاد فضای تخیل از تجربه­‌های شکلی به سمت ایجاد فرضیه‌­های ارتباطی بین وقایع می­‌رود. کمترین نتیجه این مرحله ظهور عقل قانون اندیش است. 7- دریافت وحی برای تشکیل ذهن الهامی، جدایی از زمان-مکان انسانی و تحیّز مقام ملائکه، تمرین رؤیا: در این مرحله با تکامل قلب، انسان برخلاف تأکید بر قوانین جزئی به سمت قوانین کلی حرکت می‌­کند. با گسترش فضای تخیل و ارائه نظرات کلی، به عقل فلسفی دست می‌یابد. 8- دریافت ذهن رؤیایی برای ملاقات با اسم: در این مرحله، دریافت وحی جهت ارتقای ذهن الهامی به ذهن رؤیابین است. این مرحله، مرحله­‌ی شهود است.

توضیح مقاله

نخستین مرحله را «ظلمت» یا «ضلالت» نامیده‌ام؛ مترادف با حیات مماتی، معدنی و جمادی. در این مرحله عناصر گوناگون وجود دارند اما هیچ تغییر و تحولی در آنها رخ نمی‌دهد. کاربرد واژهٔ ظلمت یا ضلالت اشاره‌ای است به نبودِ دانایی و ندانستن، و کاربرد تعبیر «حیات مماتی» می‌خواهد بگوید که در این مرحله نه حرکتی وجود دارد و نه تغییری؛ تشبیه به معدن و جماد نیز تنها برای این است که تصویری ذهنی در خواننده پدید آورد: مانند خاکی که عناصر گوناگون در آن هست، اما نگاه‌کننده در آن هیچ حرکت و تغییری نمی‌بیند. این مرحله را باید مرحلهٔ ابتدایی دانست: عناصر گوناگون هست، اما تحیّز زمانی رخ نداده و حرکتی در کار نیست. در مرحلهٔ دوم، فرمان وحی صادر می‌شود؛ فرمانی که می‌گوید از ظلمت خارج شوید. در برابر ظلمت باید تعریفی دیگر داشته باشیم، و نور، در اینجا واژه‌ای کنایی است: اشاره به عاملی که موجب حرکت و تغییر می‌شود، از حیات ظلمانی و جمادی جدا می‌کند و به سوی خود می‌کشاند. نور را باید عاملی دانست که حرکت‌ها را تشدید می‌کند و به آنها جهت و معنا می‌بخشد. در برخی منابع، این مرحله را با دریافت «آب حیات» مترادف دانسته‌اند؛ حیاتی که همان حرکت جوهری و تحیّز زمانی است و همچنین زمینه‌ساز ارتفاع‌گرفتن از حیث معنایی است.

این مرحله را می‌توان مترادف با تحیّز زمانی یا مقام زمانی دانست: کسبِ فیضِ وحی، آغاز حرکت جوهری به‌سوی کسب ذهن خودآگاه است. همان‌گونه که در مقالات پیشین گفتیم، این ذهن هنوز شکلی و متوهم است؛ یعنی هنوز ارتفاعی به دست نیامده و ذهن، در حد شکل‌ها و اشکال، باقی است. این سیر را «سیر افقی حیات» می‌نامیم تا در ادامه، هرگاه از «حرکت عمودی» سخن گفته شد، روشن باشد که مقصود ارتقای مقام و دریافت است؛ یعنی حرکتِ ذهن از حالت شکلی و کمینه به‌سوی ارتفاع‌گرفتن و دست‌یافتن به معنا. در مرحلهٔ سوم، ملاقات با نور رخ می‌دهد؛ اگر حتی کمینهٔ این ملاقات نیز صورت گیرد، ظهور شکل، یعنی زندگی نباتی یا ذهن شکلی، آغاز می‌شود. برای روشن‌شدن این نکته می‌توان زمینی را تصور کرد که بی‌حرکت و بی‌شکل به نظر می‌رسد؛ اما آب حیات، که از بالا فرومی‌ریزد و اشاره به مکان و مقام دارد، ناگهان همان زمین را سرشار از گیاهانی می‌کند که پیوسته رو به بالا و به‌سوی نور در حرکت‌اند، حتی در رقابت با یکدیگر برای برخورداری بیشتر از نور. با این تمثیل، همان زمینِ به‌ظاهر مرده، در نگاه ما زنده جلوه می‌کند.

در ادامهٔ همین مرحله، از تحیّز مقامِ مکانی سخن می‌گوییم: ملاقات با نور همزمان با ارتفاع‌گرفتن روی می‌دهد و باید در جایگاهی قرار گیریم که بتوانیم به‌سوی ذهن بی‌شکل حرکت کنیم؛ همان ذهنی که، چنان‌که در مقالات پیشین دربارهٔ «قلب» گفتیم، سرشار از معناست.

آنچه در این مرحله «حیات حیوانی» نامیده‌ام را نباید با معنای متعارف آن، یعنی موجودات حیوانی، یکسان گرفت؛ هرچند بی‌ارتباط با آن نیز نیست. در اینجا مقصود، مفاهیم اراده و تصمیم‌سازی است؛ نوعی نزدیکی به مفهوم اختیار، توانایی تحلیل و سپس اراده‌کردن برای نحوهٔ عمل. کسبِ فیضِ وحی، همراه با نزدیکی به ذهن ناخودآگاه، برای انسان آغازِ سیر عمودیِ حیات خواهد بود. البته باید در نظر داشت که سیر زمانی، یعنی همان حرکت جوهری، همواره جاری است و در هیچ مرحله‌ای، حتی در اوج ارتفاع‌گرفتن، از آن جدا نمی‌شویم؛ آن بخش از کار، به‌شکل مقتضی، بیرون از ارادهٔ کامل ماست. در مرحلهٔ پیشین، دربارهٔ ذهنِ متوهم گفتیم که هرچه فهم و درک محدودتر باشد، گزاره‌های آن ذهن نیز تحمیلی‌تر خواهند بود. اما در مسیر کشش عمودی، ذهنِ متوهم دچار هیجان می‌شود؛ گویی در هر مرحله، نسبت به مرحلهٔ بالاتر، می‌میرد. این نکته اهمیت زیادی دارد: هرگاه بخواهیم جایگاه خود را تغییر دهیم، باید از مرحله‌ای بمیریم و وارد مرحلهٔ دیگری شویم و دوباره سرزنده‌تر و فعال‌تر عمل کنیم. این کشش عمودیِ نور است که ما را به حرکت به‌سوی بالا دعوت می‌کند و گزاره‌های ذهنِ متوهم را به‌تدریج به گزاره‌های چرایی، چیستی و چگونگی بدل می‌سازد.

کمترین نتیجه‌ای که از این مرحله می‌توان گرفت، ظهور انسان‌هایی است که عقل معاش دارند؛ یعنی برای داشتن زندگی‌ای حداقلی، توانایی تحلیل‌های سطح پایین را دارند، تجربهٔ خود را در اختیار دیگران می‌گذارند و به همین ترتیب زندگی می‌گذرانند. در مرحلهٔ پنجم، باز دریافت وحی ادامه می‌یابد، اما اکنون گرایش به‌سوی داشتنِ «قلب» پررنگ‌تر می‌شود؛ زیرا برای ارتباط با ذهنِ بی‌شکل، چنان‌که در مقالهٔ پیشین گفتیم، باید قلب داشته باشیم؛ یعنی مکانیسمی که در آن بتوانیم از امور ظاهری، معنا و مفاهیم انتزاعی بسازیم. این مرحله را «مقام حیات انسانی» نامیده‌ام؛ حیاتی که در آن انسان‌ها از دلِ شکل‌ها، مفهوم می‌سازند.

در ادامه، تکاملِ قلب برای شکل‌گیری فضای تخیل در ذهن، یا فاصله‌گرفتن از ذهنِ شکلی و توهمی، مطرح می‌شود. در این مرحله، انسان به تمرینِ ایجادِ مفاهیم می‌پردازد، از تجربه‌های شکلی مفهوم می‌سازد و حرکتِ عمودی خود را با شکل‌گیریِ فضای تخیل ارتقا می‌دهد؛ تجربه‌های شکلی، زمینه‌ساز ایجاد فرضیه‌هایی دربارهٔ ارتباط میان رویدادها می‌شوند.

کمترین نتیجه‌ای که در این مرحله می‌توان یافت، ظهور انسان‌هایی است با عقلِ قانون‌اندیش؛ همچون دانشمندان، که در تراز عقل خود از عقل معاش فراتر می‌روند و می‌کوشند رویدادهای پیرامون را به یکدیگر ربط دهند، قانون بسازند، نظریه ارائه دهند و آنها را صورت‌بندی کنند؛ اینجاست که علم پدید می‌آید. در بخش ششم، وحی برای شکل‌گیری ذهنِ الهامی است؛ یعنی باز هم ارتفاعِ ذهن افزایش می‌یابد. نکتهٔ جالب این است که در ذهن‌های الهامی، جدایی از زمان و مکان مشاهده می‌شود؛ کسانی که دچار الهام می‌شوند، پس از بازگشت از آن حالت، اغلب می‌گویند نمی‌دانند کجا بوده‌اند، ساعت چند است یا چه زمانی سپری شده است. این تجربهٔ الهامی، فرد را از اشتغالِ متعارف به زمان و مکان جدا می‌کند. این مرحله را «تجهیز مقام ملائک» یا «تمرین رویا‌دیدن» نامیده‌ام. در این مرحله، قلب چنان تکامل می‌یابد که برخلاف انسان‌هایی که به‌سبب اشتغال به زمان و مکان همواره درگیر قوانین جزئی‌اند، این افراد به‌سوی قوانین کلی می‌روند؛ همه‌چیز را کلی می‌نگرند و با گسترش فضای تخیل خود، نظراتی می‌دهند که ورای زمانه و حتی مردمانِ عصر خودشان است. این همان عقلِ فلسفی است؛ عقلی که در فیلسوفان می‌بینیم و ما را به شگفتی وامی‌دارد، چراکه گویی از زنجیرهٔ زمانی و مکانیِ خود آزادند، اما آن‌چنان ژرف اندیشیده‌اند که حتی انسان مدرن نیز گاه نمی‌تواند دریابد آنان از چه جایگاهی چنین سخنی گفته‌اند. در بخش پایانی، از دریافتِ ذهنِ رؤیابین برای ملاقات با اسم سخن گفته‌ام. در این مرحله، فرد چنان دچار وحی می‌شود که حتی ذهن الهامیِ خود را نیز پشت سر می‌گذارد و به ذهنِ رؤیابین می‌رسد؛ مرحله‌ای که می‌توان آن را مرحلهٔ شهود نامید. کوشش این بود که در طیّ این هشت مرحله، هم مفاهیم بحث‌های پیشین را بازخوانی کنیم و هم آنها را در قالب شعری از یکی از اندیشمندان بازتاب دهیم؛ تا ببینیم چگونگی حرکت‌های ارتفاع‌گیرندهٔ انسانی، یعنی مقام انسانی و تحولاتی که در آن رخ می‌دهد، تا چه اندازه زیبا در قالب کلمات و شعر بیان شده است.