مقاله 13: هدایت تشریعی

در خدمتتان هستم تا مقالهٔ سیزدهم را با هم مرور و بررسی کنیم. عنوانی که برای این مقاله در نظر گرفته‌ام، «هدایت تشریعی» است. در مقدمه باید گفت که این مقاله می‌خواهد بحث «هدایت تکوینی» را گسترش دهد و مرحلهٔ بعد از آن را تشریح کند. در هدایت تکوینی دیدیم که انسان دچار دریافت می‌شود؛ یعنی به‌عنوان یک ظرفیت درونی، در مواجهه با آنچه در برابر او اتفاق می‌افتد، نوعی دریافت و ادراک دارد. در ادامه می‌خواهیم ظرفیت دیگری را بررسی کنیم و آن، بحث «هدایت تشریعی» است؛ مرحله‌ای که در آن، فردی که دریافت‌های ابتدایی را داشته و مفاهیمی را به دست آورده است، اکنون می‌خواهد از این توانمندی استفاده کند و یافته‌های ذهنی خود را در دنیای شکلی مورد بررسی قرار دهد. یعنی مسیری که از دنیای بی‌شکل به سمت دنیای شکلی طی می‌شود؛ اما با چه ظرفیت و داشته‌ای؟ با همان مفاهیمی که به فرد داده شده و در او الهام شده است. پس فرد وارد دنیای شکلی می‌شود و اکنون به دنبال این است که تعریف و توصیفی از دنیای شکلیِ خود داشته باشد. این رفت‌وآمد میان دنیای ذهنیِ بی‌شکل و دنیای شکلی، تکرار خواهد شد. حاصل این رفت‌وآمد، تجربهٔ مسیرهای متعدد میان دنیای شکلی و دنیای بی‌شکل خواهد بود. در اینجا بد نیست توضیحی هم دربارهٔ واژهٔ «شریعه» بدهم. شریعه به معنای راهی است که انسان به سوی یک رودخانه یا آب بزرگ می‌گشاید تا بتواند از آب آن استفاده کند. در این تمثیل، آن رود بزرگ می‌تواند نمادی از دنیای بی‌شکل باشد؛ جایی که آبشخور و منبع بهره‌مندی فرد است. فرد باید مسیرهایی را تجربه کند تا خود را به دنیای بی‌شکل و آن رودخانهٔ بزرگ برساند. اما از درون این دریای بزرگِ بی‌شکل چه چیزی به دست می‌آورد؟ مفاهیم را؛ جواهراتی که از درون آن دریا به بیرون می‌کشد. چرا جواهر؟ چون این مفاهیم ارزشمند هستند. اما وقتی فرد به دنیای شکلی بازمی‌گردد، باید روش بیانی و صورت‌بندی مناسبی برای خود ایجاد کند؛ مجموعه‌ای از فرم‌های جدید که به کمک آنها بتواند این مفاهیم ارزشمند و نتایجی را که به دست آورده است، ابراز و بیان کند.

متن مقاله

هدایت تشریعی: التهاب ذهنی و بحران هویت، ناشی از عدم آرامش و سازش در محیط شکلی، آدمی را به مسیر تجربه تحلیلی و استخراج معنا از دنیای شکلی سوق می­‌دهد. توانمندی فطری ذهن، او را انسانِ متفکر می­‌کند. حال، ذهن شکلی غیرفعال که دچار حیرت و سرگردانی در برابر وقایع شکلی است، به سمت آرایش و نظم حرکت می­‌کند و ساختار می­‌یابد. این ساختار منظم نمایش هدایت تشریعی است. خروجیِ این ساختار که ناشی از ذهن فعال است، فرضیه، تئوری، طرح مسئله، رهیافت و آزمایشِ زنجیره‌ای می‌­باشد. رهیافت‌­ها به‌صورت قوانین موضوعیِ جزئی، مبانی زندگی و زیست انسان می­‌گردد. مهمترین مانع در برابر هدایت تشریعی، ذهن‌­های غیرفعالِ شکلی هستند. روش این ذهن­‌ها در برابر ذهن­‌های فعال، تکیه بر عادت و روال‌­های تکراری است. ذهنِ فعال یک نعمت است زیرا با پرداختن به آن زندگی شکلیِ کمّی، به زندگی کیفیِ معنایی تبدیل می‌­شود و روند این موضوع تزایدی مثبت است. ذهن غیرفعال نقمت است زیرا با پرداختن و تن دادن به آن، زندگی خالی از معنا و روند آن تزایدی منفی است. تزاید مثبت حرکت به سمت خودشناسی، و تزاید منفی انکار خودشناسی، گمشدگی و حیرانی است.

توضیح مقاله

مقاله این‌گونه آغاز می‌شود: «التهاب ذهنی و بحران هویت، ناشی از عدم آرامش و سازش در محیط شکلی، آدمی را به مسیر تجربه تحلیلی و استخراج معنا از دنیای شکلی سوق می‌دهد. توانمندی فطری، ذهن او را انسان متفکر می‌کند». این توضیحات را می‌توانید در مقدمه‌ای که ارائه دادم دوباره جست‌وجو کنید. حال، ذهن شکلیِ غیرفعال، که در برابر وقایع شکلی دچار حیرت و سرگردانی است، ناگزیر به کجا باید برود؟ به سمتی می‌رود که در ذهن، آرایش و نظمی ایجاد کند؛ در کجا؟ در همان ذهن شکلی خودش؛ چون کاملاً سرگردان و متحیر است، نمی‌تواند اتفاق‌هایی را که در اطرافش به شکل شکلی می‌افتد درست تحلیل کند. این همان نیازی است که او را وادار می‌کند در دنیای بی‌شکل، در دنیای مفاهیم، غوطه بخورد و تلاش کند تا وقتی بازمی‌گردد، ابزارهایی همراه خود بیاورد؛ یعنی همان تفکرات را، تا نظمی به وضع موجود بدهد.

جالب اینجاست که واژه «ساختار» را نیز به کار برده‌ایم؛ یعنی باید افکار خود را سازمان‌دهی کند. اگر این ساختار منظم پدید بیاید، می‌گوییم شخص دچار «هدایت تشریعی» شده است؛ و این همان نشانه‌اش است، چرا؟ چون فرد توانسته با تلاش‌های پی‌درپی، راه مناسبی میان دنیای شکلی ــ یعنی ذهن شکلی خود ــ و ذهن بی‌شکل خود ایجاد کند؛ یعنی «شریعه‌ای» ساخته است. اکنون آن شخص می‌تواند بگوید: می‌خواهم از شرع سخن بگویم، می‌خواهم شریعه‌گذاری کنم، می‌خواهم قوانینی مطرح کنم، می‌خواهم آن ساختاری را که به دست آورده‌ام برای دیگران نیز توضیح دهم.

اما باید به یاد داشته باشیم که آن نظم، آن ساختار و آن سازمانی که یک فرد متفکر به دست آورده، دلیلی ندارد که برای همه افراد اطرافش مناسب باشد؛ و به همین دلیل است که متفکران غالباً حلقه‌های محدودی در اطراف خود ایجاد می‌کنند تا موضوع را در اختیار انسان‌هایی قرار دهند که توانایی درک آن ساختار و سازمان را داشته باشند.

خروجی این ساختار چه می‌تواند باشد؟ در یک ذهن فعال: فرضیه، نظریه، طرح مسئله، و رهیافت‌های زنجیره‌ای که از آزمایش‌ها به دست می‌آید؛ رهیافت‌هایی که به صورت قوانین موضوعیِ جزئی درمی‌آیند و سپس مبنای زندگی شخص می‌شوند؛ چنان‌که بعدها می‌بینید همین قوانینی که برخی از افراد متفکر مطرح می‌کردند و شاید در زمان و مکان زیست خودشان چندان قابل‌فهم نبود، در دوره‌های بعد خود مبنای تصمیم‌گیری می‌شود. جالب اینجاست که بسیاری از انسان‌های متفکر چه رنج‌ها که نکشیدند تا آنچه را به دست آورده بودند در اختیار دیگران بگذارند.

واژه «موضوع جزئی» نیز به همین دلیل به کار رفته: می‌خواهد بگوید مواردی که شخص متفکر مطرح می‌کند، همه مرزبندی دارند و تنها می‌توانند بخش‌هایی از مسائل را پوشش دهند؛ یعنی هیچ انسانی نمی‌تواند از مسائلی سخن بگوید که جهان‌شمول باشد، یعنی همه شرایط را پیش‌بینی کند. هر فرد، با توجه به مشخصات زمان و مکان خودش ــ یعنی شرایطی که در آن زندگی می‌کند ــ می‌تواند تجربه‌هایی داشته باشد و مواردی را مطرح کند؛ و این متفکران هرگز چنین ادعایی نداشتند که آنچه مطرح می‌کنند باید در همه ادوار بعدی عیناً به کار گرفته شود. سخنشان این بود که این می‌تواند مقدمه‌ای برای دیگران باشد.

اما مهم‌ترین مانع در برابر هدایت تشریعی، به نظرتان چیست؟ ذهن‌های شکلیِ غیرفعال؛ یعنی همان افرادی که اصلاً در پی این موضوع نیستند؛ یعنی پتانسیلی که داشته‌اند، هرگز دنبال آن نرفته‌اند که خود نیز بتوانند فکر کنند، بتوانند تحلیل کنند.

روش ذهن‌های غیرفعال در برابر ذهن‌های فعالِ آدم‌های متفکر چیست؟ تکیه بر عادت؛ روال‌های تکراری؛ زندگیِ روایتی که هرگز زندگی تحلیلی نیست. اگر از آنان بپرسید چرا سال‌هاست این روش را به کار می‌برید، پاسخ روشنی نمی‌گیرید و حتی ممکن است کار به جاهای دشواری هم بکشد.

ذهن فعال یک نعمت است؛ چرا نعمت است؟ نعمت یعنی چیزی که باعث سعادت انسان می‌شود. پرداختن به ذهن فعال، به زندگی شکلی کیفیتی می‌بخشد؛ و جالب اینجاست کسانی که اهل تفکرند و آن روند را که گفتیم طی می‌کنند، روند رشد ذهنشان روبه‌فزونی است.

داشتن ذهن غیرفعال درست برخلاف آن نعمت است؛ واژه «نعمت» را به این معنا به کار بردم که چیزی است که مانع از تحلیل رفتن ذهن می‌شود (منظورم از «تحلیل رفتن»، کاهش پیدا کردن است) یعنی سطح ذهنِ آن فرد پایین می‌آید؛ زیرا با پرداختن و تن دادن به زندگی‌ای که خالی از معناست، بدیهی است که حرکت سطح ذهن این شخص روندی نزولی خواهد داشت. روند صعودی به سمت خودشناسی می‌رود؛ یعنی شخص متفکر بیشتر با مقام انسان آشنا می‌شود، و روند نزولی نیز، چنان‌که پیداست، نتیجه‌ای جز سرگشتگی و حیرانی نخواهد داشت.

امیدوارم به شکل مقدماتی توانسته باشم معنای هدایت تشریعی را مطرح کنم. برایتان آرزوی موفقیت دارم.