مقاله 20: جبر زمان، اختیار مکان یا مقام

به نام خدا، برای ارائه مقالهٔ بیستم، با عنوان «جبر زمان، اختیار مکان یا مقام»، در خدمت شما هستیم. در این مقاله سعی می‌کنیم مطالب جلسهٔ قبل را تکمیل کنیم. در جلسهٔ قبل از حرکتِ جوهری، یعنی تحیّز زمان، و از تحیّز یا اختیارِ مکان یا ارتفاع صحبت کردیم. اکنون با دو کلمهٔ دیگر مطلب را تکمیل می‌کنیم: یکی جبر، که در کنارِ زمان قرار می‌گیرد، و مربوط است به بحثِ تحیّزِ زمان یا رشته‌های زمانی، و آن را «جبرِ زمان» می‌نامیم؛ و دیگری اختیار، که در رابطه با مکان است، یعنی گزینشِ ارتفاعی که ذهنِ انسان می‌تواند در آن قرار بگیرد؛ می‌گوییم اختیار مکان کرده است.

متن مقاله

جبر زمان، اختیار مکان یا مقام: مطابق حرکت جوهری، آدمی در تحیّز زمان قرار می­‌گیرد. دوره­‌ها یا ادوار زمانی یا شرایطی، انسان را در معرض تغییرات شکلی قرار می‌­دهد. اما نگاه به تجربه­‌های ذهنی یا فکری، انسان را در مرتبه مقامی قرار می‌­دهد. اگر به آثار باقیمانده از انسان­‌های دیگر توجه نماییم، در می­‌یابیم که بدون توجه به زندگی شکلیِ آنها، تجربیات ذهنی یا فکری مشخص و معلومی را اعلام می‌­نمایند. به‌طور مثال توجه به عامل بیرونی به‌صورت فرض کردنِ اساطیر، توتم‌­ها، خدایان، خدای اصلی و فرعی ... ظاهر می‌­شود. بنابراین جبر زمان، جبر تغییرات شکلی زندگی بشری است. اما در حرکت مقامی، یعنی تجربیات عقلی یا ذهنی و استخراج مفاهیم انتزاعی، اختیار ظاهر می‌­شود. انسان می‌تواند در حرکت زمانی، زندگی در محدوده عقل معاش را در ذهن توهمی دنبال کند. می‌­تواند در همان حال با تمرکز وارد تجربه عقل انتزاعی شود و از ظواهر شکلی، مفاهیم نهفته را جدا نماید. این زندگی، زندگی معرفتی است. در اختیار مکان یا مقام، با زندگی معرفتی، انسان از جبر زمانی فاصله می‌­گیرد. جسم یا بدن شکلی اسیر حرکت زمانی است ولی ذهن در حرکت عرفانی یا شهودی، مختار است.

شرح مقاله

پیش‌تر گفتیم که انسان حرکتِ جوهری دارد. این موضوع را همگی دیده‌ایم که هرگاه زنجیره‌ای از اتفاقات را بررسی می‌کنیم، رویدادهایی را می‌بینیم که پیاپی رخ می‌دهند و ما تنها ناظر آن هستیم؛ برای نمونه، در تقسیمِ سلولی و روندی که برای شکل‌گیری جنین، از ترکیبِ سلول‌های نر و ماده، پیاپی رخ می‌دهد، ما صرفاً نظاره‌گریم. این را «زنجیرهٔ اتفاق» و حائزشدنِ زمان می‌نامیم.

در مقالهٔ پیش توضیح دادیم که گویی از یک حیاتِ جمادی و حالتِ سکون آغاز می‌شود، اما حلقه‌های ردیف، پشت سر هم، زنجیره‌ای را شکل می‌دهند. بر همین اساس می‌توان ادوار زمانی یا شرایط زمانی را تعریف کرد که انسان در معرض آن زنجیره‌ها زندگی می‌کند و تغییرات شکلیِ پیرامون خود را می‌بیند.

در کنار این، انسان تجربه‌های ذهنی و فکری نیز دارد؛ چه در نگاه به تجربهٔ شخصی خود در زمان حال، و چه در نگاه تاریخی به ادوار گذشته. می‌بینیم که انسان‌ها در ادوار مختلف، در مقام‌های متفاوتی قرار می‌گیرند؛ یعنی تجربه‌های ذهنی متفاوتی در اختیار ما می‌گذارند و آشکار می‌شود که، در کنار همان حرکت زنجیره‌وار زمانی، حرکت دیگری نیز وجود دارد: انسان‌ها به ما نشان می‌دهند که ارتفاع نیز گرفته‌اند؛ یعنی زنجیره‌های گوناگون را بررسی کرده و اکنون در جایگاهی هستند که می‌خواهند انتخاب کنند کدام زنجیره را تا کجا ادامه دهند، یا در برخی از آنها تغییراتی ایجاد کنند. این انتخابِ زنجیره‌ها، یا تلفیقِ حلقه‌های گوناگون تجربه‌شده، نشانگر تجربه‌های ذهنی انسان است.

اگر در سیر تاریخی دقت کنیم، درمی‌یابیم تجربه‌های ذهنی انسان چه بوده‌اند. در گذشته‌های دور، در برابرِ اتفاقاتی چون طلوع و غروب خورشید، نمایشِ ستارگان در آسمان، آمدن باد و باران و برف، و بروزِ رویدادهایی که کنترلشان از دست انسان خارج بود، انسان‌ها خود را نه فاعل، بلکه صرفاً بیننده و نظاره‌گر آن پدیده‌ها می‌دیدند. از همین‌رو، به‌درستی، فرافکنی می‌کردند و می‌گفتند که چون خود این اتفاقات را رقم نمی‌زنند، پس باید عوامل پرقدرتی در کار باشند؛ از همین جا اسطوره‌ها و باورهایی به‌شکل‌های گوناگون پدید آمدند که در وقوع رویدادها دخیل شمرده می‌شدند.

برای نمونه، مفهوم بت‌پرستی را در نظر بگیرید: در پس آن یک تحلیل ذهنی نهفته بود، اما در ظاهر، انسان‌ها درختی یا سنگی را برمی‌گزیدند و در برابر آن اعمالی انجام می‌دادند. این نشان می‌دهد که انسان در برابر زنجیره‌های جبری‌ای که با آنها روبه‌رو بود، می‌اندیشید که می‌توان در آنها دخالت کرد، اما این دخالت را خود انجام نمی‌داد؛ خود را گزینشگر نمی‌دانست، بلکه معتقد بود عاملی دیگر باید بیاید و آن زنجیره‌ها را، به دلخواه، تغییر دهد.

انسان جبرِ زمان را دریافته بود؛ می‌دید که در زندگی‌اش چه دگرگونی‌های شکلی رخ می‌دهد. زایش و مرگ را بارها دیده بود، بی‌آنکه بتواند بگوید هیچ‌یک از این دو در اختیار اوست؛ نه در زایش می‌توانست بگوید همه‌چیز به دست خود اوست، و نه در مرگ می‌توانست ادعا کند می‌تواند جلوی آن را بگیرد. این همان جبری بود که در زنجیرهٔ زمانی مشاهده می‌شد.

اما در تجربه‌های عقلی، ذهنی و در استخراجِ مفاهیمِ انتزاعی، انسان به‌تدریج دریافت که مفهومی به نام «اختیار» نیز وجود دارد؛ یعنی می‌تواند دست به تحلیل و تجربه بزند و در قبال زنجیره‌های در حالِ وقوع، خود نیز نقشی ایفا کند: نقشِ جایگزین‌کردنِ برخی حلقه‌ها، یعنی پیوندزدنِ یک زنجیره به زنجیرهٔ دیگر. از این رو، انسان می‌تواند با به‌کارگیریِ ذهن خود، در برابرِ جبرِ زمانیِ اطراف خویش، انتخاب، کنترل یا ارزیابی‌ای پدید آورد.

در مقالهٔ پیش، دربارهٔ برخی مراتبِ حاصل از این تفکر، با عناوینِ عقلِ معاش، عقلِ قانون‌اندیش، عقلِ فلسفی و عقلِ شهودی سخن گفتیم. تمدن‌های انسانی، در حقیقت، نتیجهٔ شناختِ همان جبرِ زمانی بودند؛ اما در کنار آن، انسان دریافت که ابزاری به نام «تفکر»، و در نهایت «عقل»، در اختیار دارد که می‌تواند به چگونگیِ بروزِ زنجیره‌های زمانی سروسامان دهد. به همین ترتیب، انسان با استفاده از تفکر توانست وارد مراحلِ دیگری از زندگی خود شود.

اگر بخواهیم جمع‌بندی کنیم: اختیارِ مکان یا مقام، یعنی جایگاهی که در آن ایستاده‌ایم و در حالِ تفکریم، در حقیقت یک زندگیِ معرفتی است. انسان، در این زندگی، از جبرِ زمان فاصله می‌گیرد؛ اما این فاصله‌گرفتن، به معنای رهایی کامل از آن نیست، بلکه به این معناست که انسان دیگر خود را ناتوان از هرگونه اقدام نمی‌بیند و ملزم نیست دست‌بسته، تنها در همان زنجیره‌های زمانی پیش برود تا به پایان برسد. این همان فاصله‌ای است که انسان با تفکر بدان دست یافته است: توانایی ایفای نقش در این زنجیره‌ها، و پیونددادنِ برخی حلقه‌ها به زنجیره‌های دیگر.

این همان معنای ارتفاع است: توانایی دیدنِ زنجیره‌های گوناگون، بررسیِ آغاز، انجام و بخش‌های مختلف آنها، و دست‌یازیدن به تلفیق و نزدیک‌کردنِ این زنجیره‌ها به یکدیگر. کسانی که زندگیِ روایتی دارند، همان‌هایی هستند که جبرِ زمان را می‌پذیرند و تنها می‌خواهند همان حلقه‌ها را طی کنند، بی‌آنکه بیندیشند؛ می‌گویند همین بوده و همین نیز خواهد بود. این سخن، از منظر ما، نشانهٔ گرفتاری در زنجیرهٔ یکتای زمانی و ندیدنِ زنجیره‌های دیگر است.

اگر کسی بپرسد: «همین زنجیره‌ای را که بارها تا پایانش رفته‌اید، آیا زنجیره‌های دیگری وجود ندارد؟» — می‌توان به یاد قصهٔ «ماهی سیاه کوچولو» افتاد: آیا باید همیشه گرد همین برکه بچرخیم؟ پاسخ منفی است؛ می‌توان به‌جای چرخیدن دائم در همین محدوده، به جاهای دیگر نیز رفت و زنجیره‌های دیگری را دید؛ چه‌بسا در آنجا تجربه‌های تازه‌ای در انتظار باشد، یا حتی بتوان وارد زنجیره‌هایی بس بزرگ‌تر و کلان‌تر شد. اما اگر پیوسته گرد همان برکهٔ همیشگی و تجربه‌شدهٔ خود بچرخیم، باید بدانیم چرا چنین می‌کنیم و آیا حق انتخابِ چیزی دیگر را نیز داریم یا نه.

پس، جبرِ زمان همان حلقه‌هاست، و اختیارِ مکان یعنی اینکه انسان با اندیشیدن و گستراندنِ ذهن خود، بتواند ارتفاع بگیرد؛ آنگاه است که حرکت‌های شناختی، عرفانی یا شهودی رخ خواهند داد.

سعی بر این بود که مقدمه‌ای دربارهٔ واژه‌های «جبر» و «اختیار»، با تکیه بر آنچه تاکنون گفته شده، در اختیار شما قرار گیرد. از اینکه در این فصل دوم، این ده مقاله را دنبال کردید سپاسگزارم و آرزو می‌کنم این مقالات بتوانند راهی تازه در زندگیِ شما بگشایند.